دست و پاى بكشند و چون على ( ع ) علاقهء ايشان را اين چنين ديد از ايشان خواست كه بيعت با او آشكارا و در مسجد باشد و مردم همگان حضور داشته باشند و فرمود : اگر يك تن از مردم بيعت مرا ناخوش بدارد براى اين حكومت گام فرا نمى نهم .
مردم با او حركت كردند و وارد مسجد شدند و نخستين كس كه با على ( ع ) بيعت كرد طلحه بود . قبيصة بن ذؤيب اسدى گفت : بيم دارم كه بيعت و حكومت او تمام نشود زيرا نخستين دستى كه با او بيعت كرد شل بود ، پس از طلحه زبير بيعت كرد و مسلمانان مدينه با او بيعت كردند جز محمد بن مسلمه و عبد الله بن عمر و اسامة بن زيد و سعد بن ابى وقاص و كعب بن مالك و حسان بن ثابت و عبد الله بن سلام .
على ( ع ) دستور داد عبد الله بن عمر را فرا خوانند و چون آمد به او فرمود : بيعت كن ، گفت : تا همهء مردم بيعت نكنند بيعت نمى كنم ، على عليه السّلام فرمود : ضامنى بياور كه از مدينه بيرون نخواهى رفت . گفت : اين كار را نمى كنم ، اشتر گفت : اى امير المومنين اين شخص از تازيانه و شمشيرت احساس ايمنى مىكند ، او را به من بسپار تا گردنش را بزنم ، فرمود : نمى خواهم به زور و اجبار بيعت كند آزادش بگذاريد و چون عبد الله بن عمر رفت ، امير المومنين عليه السّلام فرمود : او در كودكى تندخو بود و اينك در بزرگى خود تندخوتر است .
آنگاه سعد بن ابى وقاص را آوردند ، على ( ع ) گفت : بيعت كن ، سعد گفت : اى ابو الحسن مرا آزاد بگذار و هر گاه كسى جز من باقى نماند بيعت خواهم كرد ، به خدا سوگند هرگز از سوى من كارى را كه خوش نداشته باشى نخواهى يافت ، فرمود آرى راست مى گويد آزادش بگذاريد . سپس كسى نزد محمد بن مسلمه فرستاد كه چون آمد و به او فرمود بيعت كن . گفت پيامبر ( ص ) به من فرمودهاند : هنگامى كه مردم اختلاف پيدا كردند و در هم افتادند - و در اين حال انگشتهايش را داخل هم كرد - با شمشير خود بيرون روم و آن را به سنگهاى كنار كوه احد بزنم و بشكنم و چون شكسته شد به خانه خويش برگردم و در آن بنشينم و از جاى خود تكان نخورم مگر آنكه دستى ستمكار و مرگى مقدر به سراغم آيد . على عليه السّلام فرمود : در اين صورت برو و همان گونه باش كه به تو فرمان داده شده است .
سپس به اسامة بن زيد پيام داد كه چون آمد فرمود : بيعت كن ، گفت : من وابسته و برده آزاد كردهء تو هستم و هيچگونه خلافى از من نسبت به تو صورت نمى گيرد و به زودى پس از اينكه مردم آرام شوند بيعت من براى تو صورت خواهد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٠