گرفت ، دستور داد : برگردد و به سوى هيچ كس ديگر نفرستاد .
به ايشان گفته شد آيا كسى را براى احضار حسان بن ثابت و كعب بن مالك و عبد الله بن سلام نمى فرستى فرمود : ما را به كسى كه به ما نيازى ندارد نيازى نيست .
ياران معتزلى ما در كتابهاى خود نوشتهاند كه اين گروه اين عذر و بهانه را هنگامى طرح كردند كه على ( ع ) از آنان دعوت كرد تا براى شركت در جنگ جمل ، همراهش باشند و گرنه ايشان از بيعت سرپيچى نكردند بلكه از شركت در جنگ خوددارى ورزيدند .
شيخ ما ابو الحسين - كه خدايش رحمت كناد - در كتاب الغرر مى نويسد چون اين گروه براى شركت نكردن در جنگ جمل آن بهانه را طرح كردند على عليه السّلام به آنان گفت : چنين نيست كه هر مفتونى را بتوان سرزنش كرد ، آيا شما را در مورد بيعت با من شكى است گفتند نه . فرمود : پس چون شما بيعت كردهايد مثل اين است كه در جنگ هم شركت داشتهايد و آنان را از حضور و شركت در جنگ معاف نمود .
اگر گفته شود : شما [ از يك سو ] روايت كرديد كه على گفته است : « اگر يك مرد بيعت مرا خوش نداشته باشد در اين حكومت گام نخواهم نهاد » و [ از طرف ديگر ] روايت كرديد كه تنى چند از اعيان مسلمانان خوش نداشتند در حالى كه او با وجود كراهت ايشان از اين كار باز نايستاد ، در پاسخ گفته مىشود ، مراد آن حضرت اين بوده است كه اگر پيش از انجام بيعت اختلافى واقع شود من دست از حكومت بر مى دادم و در آن داخل نخواهم شد ، اما هرگاه با او بيعت شود و تنى چند پس از بيعت ، با او مخالفت ورزند بر وى جايز نيست كه از حكومت كنار برود و آن را رها كند ، كه امامت با بيعت ثابت مىشود و چون ثابت شد براى امام رها كردن - حكومت روا نيست .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨١