تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
فرموده است و جماعتى از سيره نويسان آن را آورده‌اند و بر آن ، اين را هم افزوده‌اند : « من عقبة بن عمرو را بر شهر امير ساختم و نسبت به شما و خودم از چيزى فرو گذارى نكردم . بپرهيزيد از تخلف در حركت و درنگ كردن و من خود ، مالك بن حبيب يربوعى را در شهر باقى گذاردم و به او فرمان دادم كه هيچ متخلفى را رها نكند مگر اينكه به سرعت او را به خواست خداوند متعال به شما ملحق كند . » نصر بن مزاحم مى گويد : معقل بن قيس رياحى برخاست و گفت : اى امير المومنين به خدا سوگند هيچ كس جز افراد مشكوك از همراهى با تو خوددارى نمى كنند و هيچ كس جز منافق دربارهء تو درنگ نمى كند . بنابر اين به مالك بن حبيب فرمان بده گردن متخلفان را بزند . على عليه السّلام فرمود : من فرمان خود را به او داده‌ام و او به خواست خداوند كوتاهى نخواهد كرد .

اخبار على ( ع ) در لشكرش در راه صفين

نصر بن مزاحم مى گويد : سپس على عليه السّلام حركت كرد و چون به شهر بهرسير رسيد مردى از اصحابش حربن سهم بن طريف كه از خاندان ربيعة بن مالك بود به نشانه‌هاى كاخ و آثار باقى مانده از خسروان نگريست و به اين بيت اسود بن - يعفر تمثل جست كه مى گويد : « بادها بر باز مانده و جايگاه ديار ايشان وزيد ، گويى كه آنان بر رستخيزند » . على عليه السّلام به او گفت : چرا اين آيات را نخواندى : « چه بسيار باغ و چشمه‌سار و كشتزارها و منازل نيكو و نعمتها كه در آن برخوردار بودند باز نهادند و اين چنين آن را به ديگران ميراث داديم . بر آنان آسمان و زمين نگريست و اشكى نريخت و به آنان مهلت داده نشد . » آرى اينان خود وارث بودند و موروث شدند ، سپاس نعمت بجا نياوردند و به سبب گناه دنياى آنان هم از ايشان باز گرفته شد . از