تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
چون قومش از فرمان او سرپيچى كردند اينجا آمد و در گذشت . على عليه السّلام فرمود : نادرست مى گويند ، من از آنان در اين مورد داناترم . اين گور يهودا پسر يعقوب پسر اسحاق پسر ابراهيم ( ع ) است كه پسر بزرگ يعقوب بوده است . على ( ع ) سپس پرسيد : آيا كسى از قبيله « مهرة » اينجا هست پيرى فرتوت را به حضورش آوردند از او پرسيد : خانهء تو كجاست گفت : كنار دريا . پرسيد : با كوه چه اندازه فاصله دارى گفت نزديك آنم . پرسيد قوم تو درباره گورى كه بر آن كوه است چه مى گويند گفت مى گويند گور مرد ساحرى است . فرمود : نادرست مى گويند ، آن گور هود پيامبر ( ع ) است و اين گور يهودا پسر يعقوب ( ع ) است . آن گاه على ( ع ) فرمود : از پشت كوفه هفتاد هزار تن محشور مى شوند كه چهره‌هاى ايشان به رخشندگى خورشيد است و بدون حساب وارد بهشت خواهند شد . نصر مى گويد : و چون على ( ع ) براى رفتن به شام در نخيلة فرود آمد ، به معاويه خبر رسيد ، و در آن هنگام در دمشق بود و پيراهن عثمان را بر منبر مسجد دمشق قرار داده بود و آن پيراهن همچنان خون آلوده بود و اطراف منبر حدود هفتاد هزار پيرمرد بودند كه مى گريستند و اشك ايشان بر عثمان خشك نمى شد . معاويه آنان را مورد خطاب قرار داد و چنين گفت : اى مردم شام شما سخنان مرا در مورد على تكذيب مى كرديد اينك كار او براى شما آشكار و روشن شد . به خدا سوگند خليفهء شما را كسى جز او نكشته است و او به كشتن عثمان فرمان داد و مردم را بر او شوراند و كشندگان او را پناه داد و آنان سپاهيان و ياران اويند و اكنون هم همراه ايشان آهنگ سرزمين و شهرهاى شما كرده است تا شما را نابود كند . اى مردم شام خدا را ، خدا را در مورد خون عثمان . من ولى عثمان و سزاوارترين كس براى خونخواهى اويم و همانا خداوند براى ولى كسى كه به ستم كشته شده است حجت و تسلط قرار داده است . اينك خليفهء مظلوم خود را يارى دهيد و اين قوم با او چنان رفتار كردند كه مى دانيد او را با ظلم و ستم كشتند و خداوند فرمان داده است با گروه سركش جنگ شود تا به فرمان خدا تسليم شوند و برگردند . و از منبر به زير آمد . نصر مى گويد : شاميان همگى مطيع او شدند و سر به فرمانش سپردند و از اطراف بر او جمع شدند و او آماده براى جنگ و رويارويى با على عليه السّلام شد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 100 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى