« وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ »
« 1 » اى بندهء خدا بالا رفتن به آسمان دشوارتر از فرود آمدن از آن است ، و چون تو خود بر ضد خويشتن اعتراف كردى كه اگر بالا برويم ايمان نمىآورى حكم پايين آمدن هم همانطور است ! سپس گفتى : تا كتابى بر ما فرود آورى كه ما آن را بخوانيم ، وانگهى نمىدانم به تو ايمان مىآورم يا نمىآورم ! پس تو اى بندهء خدا ! اعتراف دارى كه با حجّت خدا لجاجت و عناد دارى ، بنابراين هيچ دارويى براى تو نيست جز تأديب خدا تو را به وسيلهء اوليايش از آدميان و يا فرشتگان ربّانى ، در حالى كه بر من حكمت بالغهء جامعى را جهت بطلان همهء پيشنهادهاى تو نازل كرده است .
از اين رو خداى عزّوجلّ فرمود : يا محمّد ! بگو :
« سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا »
« 2 » چه قدر دور است كه پروردگارم كارهايى را انجام دهد كه نادانان پيشنهاد دارند از روا و ناروا ! و آيا من جز انسانى كه فرستادهء خدايم ، مرا جز اقامهء حجّتى كه خدا مرحمت كرده است حقى نيست و من حق ندارم كه به پروردگارم امر و نهى كنم و نه رايزنى كنم همچون فرستاده پادشاهى باشم كه سوى قومى از مخالفانش فرستاده است و به او اجازه داده است تا آنچه را كه پيشنهاد دادند انجام دهد !
سخن به اينجا كه رسيد ابوجهل گفت : يا محمّد ! اينجا مطلبى است ؛ آيا تو معتقد نيستى كه قوم موسى به وسيله صاعقه سوختند چون از موسى خواستند كه خدا را آشكارا بر آنها بنماياند ؟ فرمود : چرا . ابوجهل گفت :
هامش
( 1 ) - اسراء / 93 : حتى اگر بهآسمان روى ، ايماننمىآوريم مگر كتابى برما فرود آورى كه آن رابخوانيم .
( 2 ) - اسراء / 93 : بگو : منزه است پروردگارم ، مگر من جز انسانى فرستادهء خدا هستم ؟ !