گفت : چرا . فرمود : اى بندهء خدا ! به نظر تو اگر فرستادهء تو وقتى كه از آنها پيشنهاد را شنيد ، به نزد تو برگشت و به تو گفت : برخيز و با من بيا ! چون آنها پيشنهاد كردند كه تو هم با من بيايى ! آيا اين حرف بر خلاف نظر تو نيست ؟ و تو به او نمىگويى : تو تنها فرستادهء منى نه رايزن و نه فرمانروا ؟ گفت : آرى .
فرمود : پس چگونه آمدهاى به فرستادهء پروردگار جهانيان چيزى را پيشنهاد مىكنى كه نه براى مزدورانت و نه براى كاركنانت جايز مىدانى كه به فرستادهء تو به نزد ايشان چنين پيشنهاد كنند ؟ !
و چگونه از فرستادهء پروردگار جهانيان مىخواهى تا به خاطر امر و نهى به پروردگارش مستحقّ نكوهش گردد ؟ در حالى كه تو چنين چيزى را بر فرستادهء خودت كه به جانب مزدوران و نمايندگانت فرستادهاى جايز نمىدانى ؟ اى بندهء خدا اين خود يك دليل قاطعى براى بطلان تمام گفتههاى تو است كه پيشنهاد كردى .
اما اين گفته تو :
« أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ
. . . و هو الذّهب » « 1 » آيا نشنيدهاى كه بزرگ مصر خانههايى از طلا دارد ؟ گفت : چرا . فرمود : آيا به اين خاطر او پيامبر شده است ؟ گفت : خير . فرمود : پس همين طور براى محمّد صلى الله عليه و آله و سلم نيز اگر خانههايى از طلا داشته باشد در حالى كه محمّد نتواند با حجّت و برهانهاى الهى نادانى تو را از بين ببرد لازم نمىآيد كه پيامبر باشد !
و اما قول تو اى بندهء خدا كه گفتى :
« أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ »
« 2 » و سپس گفتى :
هامش
( 1 ) - اسراء / 93 : يا براى تو خانهاى پر از نقش و نگار از طلا باشد .
( 2 ) - همان : يا به آسمان بالا به روى .