بين ايشان مورد رشك و غبطه مىباشند ! » . « 1 »
4 - از ابوسعيد محمود هروى نقل كرده و همو يادآور است كه از ابوعبداللَّه شاذانى نيشابورى شنيده و براى او نقل كرده است كه ابومحمّد عليه السلام سه مرتبه به عنوان دوست براى فضلبن شاذان طلب رحمت كرد . « 2 »
5 - از ابوالحسن علىّبن محمّدبن قتيبه نقل كرده ، مىگويد : از جمله چيزهايى كه عبداللَّهبن حمدويهء بيهقى به خط خودش نوشته و من از روى نوشتهء او نوشتم اين است كه اهل نيشابور در دينشان اختلاف پيدا كردند و با يكديگر به مخالفت برخاستند و در آن ميان گروهى بودند كه مىگفتند : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تمام زبانهاى مردم روى زمين و زبان پرندگان و همهء آفريدگان خدا را مىدانست و همچنين در هر زمانى بايد كسى باشد كه اين زبانها را بداند و از باطن انسانى آگاهى داشته باشد و هر چه مردم هر شهر در شهرها و خانههاشان انجام مىدهند بداند ! و هرگاه دو كودك را مىبيند بداند كدام يك از آنها مؤمن و كدام كافر است ! و او در دنيا نام تمام كسانى را كه او را دوست مىدارند و نام پدرانشان را بداند و هرگاه كسى از آنها را ديد ، پيش از آنكه حرف بزند او را به اسم بشناسد ! و فدايت شوم ! آنها گمان مىبرند كه وحى قطع نمىشود ، و در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و هيچ كس ديگر پس از او علم كامل نبود ، و هر اتفاقى كه در هر زمانى مىافتاد و علم آن در نزد پيامبر و امام آن زمان نبود خداوند بر پيامبر يا آن امامان وحى مىكرد .
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 454 .
( 2 ) - همان .