معرفى كنند كه به چشمم بكشم ؟ نامهاى به خط آن حضرت رسيد . . . « 1 »
فضل بن شاذان
2 - كسى به نقل از محمّدبن ابراهيم ورّاق سمرقندى آورده است ، مىگويد : آهنگ حج كردم و خواستم كه مردى از شيعيان را كه معروف به صدق ، صلاح ، ورع و نيكوكارى است ؛ به نام به ورق بوشنجانى - روستايى از روستاهاى هرات - ببينم و با او ديدارى داشته باشم و تجديد عهد بكنم .
مىگويد : نزد وى رفتم و صحبت از فضلبن شاذان ( رحمةاللَّه عليه ) شد ، به ورق گفت : فضل ، شكم درد شديد داشت و شبى صد تا صدوپنجاه مرتبه مىرفت و مىآمد .
به ورق مىگويد : من آهنگ حج نمودم و نزد محمّدبن عيسى عبيدى رفتم ديدم پيرمرد فاضلى و در بينى وى كجى و انحرافى است ، در حالى با ما ديدار كرد كه جمعى به همراه او بودند ، و ديدم همگى غمگين و محزونند ، به ايشان گفتم ، شما را چه شده است ؟ گفتند : ابومحمّد عليه السلام را بازداشت كردهاند ! به ورق مىگويد : به حج رفتم و برگشتم سپس نزد محمّدبن عيسى رفتم ديدم آن بيمارى كه در او ديده بودم بر طرف شده است ، گفتم : چه خبر ؟ گفت : آن حضرت را آزاد كردند .
به ورق مىگويد : به سامرا رفتم در حالى كه كتاب « يوم وليله » به همراه من بود . به محضر ابومحمّد عليه السلام وارد شدم و آن كتاب را به آن حضرت
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 448 . بقيه حديث عيناً در « دلايل امامت » به شمارهء ( 56 ) نقل شد - م .