نمىدانست آفريدگارش كيست و روزى رسانش چه كسى است ؟ » .
ابوهاشم مىگويد : من در دلم از عظمتى كه خداوند متعال به وليّش داده و چقدر حكمت فراوانى را به او ارزانى داشته ، متعجّب بودم ، پس ابومحمّد عليه السلام رو به من كرد و فرمود : « اى ابوهاشم مطلب از آنچه تو تعجب كردى شگفت انگيزتر و بزرگتر است ! هر كه آنان را شناخت خدا را شناخته است و هر كه آنان را انكار كرد خدا را انكار كرده است ، و هيچ مؤمنى نيست مگر اينكه ايشان را باور دارد و به شناخت آنان يقين دارد . » . « 1 »
80 - از يحيىبن مرزبان نقل كرده ، مىگويد : با مردى برخورد كردم ، گفت : پسرعمويى دارم كه با من دربارهء امامت و اعتقاد به امامت ابومحمّد و ديگر امامان خصومت مىكند ؛ با خود گفتم : اگر نشانهاى از او نبينم من هم قائل به امامت او نخواهم بود ! تا اينكه براى حاجتى وارد سامرا ( عسكر ) شدم ، ابومحمّد عليه السلام آمد ، با خود گفتم : اگر او دستش را به سرش كشيد و سرش را باز كرد و نگاهى به من كرد و باز گرداند قائل به امامت او مىشوم ! همين كه از كنار من گذشت ، دستش را به طرف سر يا كلاهش بلند كرد و آن را گشود سپس چشمش برقى زد و برگرداند و گفت :
« سرعمويت كه با تو دربارهء امامت اختلاف داشت چه كرد ؟ » گفتم : او را صالح و خوب پشت سر گذاشتم ، فرمود : « با او نزاع نكن ! » و رفت . « 2 »
81 - از ابن فرات نقل كرده ، مىگويد : از پسرعمويم ده هزار درهم طلب داشتم به ابومحمّد عليه السلام نوشتم و شكايت كردم و خواستم او را نفرين كند !
هامش
( 1 ) - الثّاقب : ص 227 .
( 2 ) - همان : ص 228 .