خود آورده است مىخواهد كه در آنها مهر زده شود ! » سپس فرمود : « بده آنها را ! » آن مرد سنگريزهها را درآورد كه يك طرف آنها قسمتى صاف بود ، امام عليه السلام آنها را بيرون آورد سپس انگشترى خود را به دست گرفت در آنها مهر زد و آنها طورى مهر خوردند كه گويا هم اكنون نقش انگشترى آن حضرت را مىخوانم !
من به آن مرد يمانى گفتم : آيا پيش از اين امام را ديده بودى ؟ گفت : نه به خدا سوگند من مدتها بود كه سخت علاقمند بودم ، او را ببينم تا اينكه آن ساعت فرا رسيد و ميسّر شد تا او را ديدم . پس به من فرمود : برخيز و وارد شو ! من وارد شدم سپس آن يمانى برخاست در حالى كه مىگفت :
رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت كه دودمانى از يكديگريد ! گواهى مىدهم كه حق تو همچون حق اميرالمؤمنين عليه السلام و امامان پس از وى واجب است و حكمت و امامت ( امانت ) به تو منتهى مىشود و تو ولىّ خدايى و هيچ كس در نشناختن تو بهانهاى ندارد .
راوى مىگويد : از نام وى پرسيدم ؟ گفت : نام من مهنجبن صلتبن عقبةبن سمعانبن غانمبن ام غانم ؛ همان زن بدوى صاحب سنگريزههاست كه اميرالمؤمنين عليه السلام آن سنگريزهها را مهر زده و اين امّ غانم صاحب نخستين سنگريزهها يعنى امّ اسلم براى ديدن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در خانهء امّسلمه آمد از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد ، امّ سلمه گفت : هم اكنون براى بعضى نيازمنديها رفت ، مىآيد پس در نزد امّ سلمه به انتظار ماند تا اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد ، امّ سلمه گفت : يا رسول اللَّه ! پدر و مادرم به فدايت ! من نامهها را خواندم و دانستم كه هر پيامبرى وصيّى دارد ؛ موسى عليه السلام در زمان حيات خود وصىّ خود را تعيين كرد و پس از
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٤٤