اتفاق بيست و شش سال پس از درگذشت امام جواد عليه السلام بود . درشتى مسواك در برخورد و كشاكش بعدى از بين رفته بود و پايين آن ديده مىشد ولى بقيهاش پوشيده بود ماجرا را به آن حضرت گفتم مسواك را از دستم گرفت و همه آن را باز نمود و به آن نگريست سپس فرمود : « اين روشنايى است ! » پرسيدم : فدايت شوم ! روشنايى ؟ فرمود : « به خاطر علاقهات به اهل اين خانه و به خاطر اطاعتت از من و پدرانمان خداوند آن را بر تو نمايانده است ! » . « 1 »
عيسىبن جعفر ، ابن راشد و ابن بند
22 - كشى از محمّدبن فرج نقل كرده ، مىگويد : خدمت ابوالحسن عليه السلام نامهاى نوشتم و راجع به ابوعلىبن راشد و عيسىبن جعفربن عاصم و ابن بند پرسيدم ؟
امام عليه السلام در پاسخ من نوشت : « از ابن راشد نام برده بودى ، خدايش بيامرزد كه با سعادت زيست و با شهادت مرد ! » و براى ابن بند و عاصمى نيز دعا كرد .
ابن بند را آنقدر با ستونى زدند تا كشته شد و ابوجعفر را نيز سيصد تازيانه زدند و سرانجام او را به دجله انداختند . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 455 .
( 2 ) - همان : ص 502 .