تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
علي بن مهزيار 21 - كشى از احمدبن محمّد ، به نقل از علي بن مهزيار آورده است مىگويد : در آن بين كه سال 226 در بازگشت از كوفه به محل « قرعاء » رسيدم و آخر شب بيرون آمدم تا وضو بگيرم و مسواك بزنم ، در حالى كه از اهل كاروان و از مردم دور شده بودم ، ناگهان در انتهاى مسواكم آتشى مشاهده كردم كه مىسوزد و همچون روشنايى خورشيد و نظير آن روشنى دارد ! از آن ترسى به خود راه ندادم ولى در شگفت ماندم و دست زدم ديدم حرارتى ندارد ، با خود گفتم :
« جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ » .
« 1 » پس همچنان در مثل اين رويداد فكر مىكردم و آتش مدت درازى طول كشيد تا نزد كسانم برگشتم و آسمان داشت مىباريد و غلامان من در پى آتش بودند و به همراه من مردى از اهل بصره در ميان كاروان بود همين كه برگشتم ، غلامان گفتند : ابوالحسن آمد و همراهش آتش است ! آن مرد بصرى هم همان حرف را زد تا من نزديك شدم ، پس مرد بصرى دست به آن آتش زد ، ديد حرارت ندارد ، غلامان هم حرارتى نديدند ، آنگاه آتش را روشن كردم و اندكى ايستادم سپس خاموش كردم و باز روشن كردم ، و بار سوم خاموش كردم ، ديگر روشن نشد ، نگاهى به آن مسواك كرديم ، ديديم هيچ اثرى از آتش ، گرما ، پاشيدگى و سياهى در آن نيست و هيچ چيزى كه دليل بر سوختن آن باشد ، وجود ندارد . از اين رو مسواك را برداشتم و مخفى كردم و با آن خدمت امام هادى عليه السلام برگشتم و اين
هامش
( 1 ) - يس / 80 : براى شما از درخت سبز آتش آفريد و شما به وسيلهء آن آتش مىافروزيد !