زبان خود نام برد و مأمور كشتن وى كرد ؟
مىگويد : دوباره آن حضرت دنبال من فرستاد و خدمت او رفتم ، فرمود : « من به تو فرمان قتل فارسبن حاتم را مىدهم » و چند درهم نيز از خودش به من داد و فرمود : « با اينها سلاحى خريدارى كن و آن را به من عرضه نما ! » . پس من سلاحى خريدم و به آن حضرت نشان دادم ، فرمود : « اين را پس بده ، سلاح ديگرى بگير ! » مىگويد : او را پس دادم و به جاى او ساطورى گرفتم و به امام عليه السلام عرضه كردم ، فرمود : « اين خوب است ! » . به سراغ فارس رفتم بين نماز مغرب و عشاء از مسجد بيرون آمد ، ضربتى بر سرش زدم او را به زمين انداختم دومين ضربت را زدم ، افتاد و مرد و فرياد بلند شد . من ساطور را انداختم و مردم جمع شدند و داشتند دور مىزدند چون كسى را جز من نمىديدند و سلاح و كاردى را هم همراه من مشاهده نمىكردند به سراغ كوچهها و خانهها رفتند ، هيچ چيز پيدا نكردند و پس از آن اثرى از آن ساطور نيافتند ! « 1 »
15 - از محمّدبن عيسى نقل كرده است كه وى به ايّوببن نوح نامهاى نوشت و از او راجع به آنچه دربارهء ملعون فارسبن حاتم در پاسخ نامه علي بن عبيداللَّه دينورى جبلى رسيده بود پرسيد ؟ ايّوب در جواب نامهء او نوشت : تو از من خواسته بودى كه خبر آنچه را كه امام عليه السلام دربارهء فارس قزوينى نوشته بود به اطلاعت برسانم . اينك در اين نامه ماجراى او را مىنويسم و علت آن خيانتى بود كه وى مرتكب شده بود و سپس همان خيانت ، به برادرش نيز سرايت كرده بود و چون در آيين ما چنين بود نزد
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 441 .