او در كنارههاى سراى احمدبن خضيب منزل مىكند ! گفتم : از من اسم برد ؟
گفت : نه ، ولى من مطمئنتر از تو را نيافتم . از اين رو من جلوى دروازهاى رفتم كه على در آنجا بود و در برابر منزلش ايستادم ناگهان ديدم او نزد فارس است ! نزد على رفتم و او را مطلع ساختم پس سوار بر مركب شد و من هم به همراه او سوار شدم پس بر فارس وارد شد ، فارس از جا بلند شد با او معانقه كرد و گفت : چگونه اين خوبى را سپاسگزارى كنم ؟ على گفت : از من سپاسگزارى نكن ، من پيش تو نيامدم مگر اين كه به من اطلاع دادند كه علي بن عمرو آمده و از فرزند سنان شكايت دارد و من براى او ضمانت كردم كه سرانجام به آنچه دوست دارد برسد ! پس تو او را راهنمايى كن !
على دست او را گرفت و به او اعلام كرد كه من فرستادهء ابوالحسن عليه السلام هستم و به وى دستور داد تا در آن مالى كه همراه اوست دستكارى نكند و اطلاع داد كه فارس لعنت شده بيرون رفته و قول داده است كه فردا به نزد وى بر مىگردد . و او همان كار را كرد و او را به عمرى رساند و عمرى آنچه مىخواست از او بپرسد ، پرسيد و فرمان داد كه فارس را لعنت كند و آنچه همراه اوست حمل نمايد ! « 1 »
17 - از ابومحمّد رازى نقل كرده ، مىگويد : قاصدى از طرف آن مرد ( امام هادى ) عليه السلام بر ما وارد شد و گفت : اما فارس قزوينى فاسق و منحرف است و سخنان ناپاكى مىزند ، خدا او را از رحمت خود دور
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 442 .