ابن باباقمى
8 - كشى به نقل از عبيدى مىگويد : عسكرى ( امام دهم ) عليه السلام - بدون اين كه پرسيده باشيم - طى نامهاى به من نوشت : « من در پيشگاه خدا از فهرى و حسنبن محمّدبن بابا قمى بيزارم ، از هر دوى آنها بيزارى مىجويم ، تو و همهء دوستانم را از ايشان برحذر مىدارم و آنها را لعنت مىكنم ؛ لعنت خدا بر ايشان باد ! آنان مىخواهند به نام ما اموال مردم را بخورند ، آنان آشوبگران موذى هستند ! خداوند ايشان را بيازارد و آنها را واژگونه در آشوب اندازد !
اين بابا معتقد است كه خداوند مرا به نبوت مبعوث كرده و اوباب نبوت است . لعنت خدا بر او باد ! شيطان او را رام كرده و گمراه ساخته است .
پس خدا لعنت كند كسى را كه حرفهاى او را قبول كند و تو اى محمّد ! اگر توانستى سر او را با سنگ بشكنى چنان كن ! زيرا كه او مرا آزرده است ، خداوند در دنيا و آخرت او را بيازارد ! » . « 1 »
9 - همو از سهلبن محمّد نقل كرده ، مىگويد : به محضر امام عليه السلام نوشتم : سرورم ! بر گروهى از مواليان شما امر حسنبن محمّدبن باباقمى مشتبه شده است ، شما دربارهء او چه مىفرماييد آيا او را دوست بداريم و يا از او دورى بجوييم در حالى كه راجع به او حرفهاى زيادى مىزنند ؟ !
امام عليه السلام به خط خويش چنين نوشت و من خود آن را خواندم : « او و فارس ( بن حاتم قزوينى ) از رحمت خدا بدورند . و من از آن دو بيزارم ، خداوند آن دو را لعنت كند و فارس را چند برابر لعنت نمايد ! » . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 438
( 2 ) - همان : ص 444 .