كنم ؟ گفت : حاجت من آنكه از من به يك جانب شوى تا آفتاب را از من مانع نشوى » .
بروايتى ، أو را بدين جهت كلبى ناميدند كه « دوست مىداشت مردمان را از رهگذر حقانيّت ، وشرم نمىكرد از سخن حق از هيچ كس » « 1 » .
زنديق : ملحد ؛ آن كه به خدا وآخرت ايمان ندارد . ( ثنوى ؛ آن كه قائل به دو صانع است : نور وظلمت ، ويزدان واهرمن . ) معرّب زندى ( در اين صورت بايد « زنديق » تلفّظ شود ) ؛ كسى كه عقيدة به زند كتاب زردشت دارد . زنادقة ، فرقهاى متشبّهه ومبطله « 2 » .
طباع : در لغت به معناى طبيعت وطبع بكار رفته است . أهل حكمت ، « طباع » و « طبيعت » را بر صورت نوعيّه اطلاق مىكنند ؛ امّا طباع را أعم از طبيعت دانند ، زيرا طبيعت را فقط در موردى به كار مىبرند كه صدور حركت وسكون اوّلا وبالذات وبدون اراده باشد .
طباعيّه وطباعيان ، كساني هستند كه طبيعت را مؤثر در وجود مىدانند وبر اين باورند كه موجودات از فعل وانفعال طبايع چهارگانه پديد آمدهاند . « 3 »
عقل فعّال : عقل دهم ؛ صورتي مفارق است كه هرگز در مادّه نبوده ونخواهد بود ، ودر مرتبهء فلك نهم - يعنى فلك قمر - است . واسطهء در فيض است ؛ واهب صور
و
هامش
( 1 ) ر . ك : تاريخ الحكماء ، قفطى ، صص 182 ، 183 ؛ نزهة الأرواح وروضة الأفراح ، صص 218 ، 219 ؛ محبوب القلوب ، صص 123 - 127 .
( 2 ) ر . ك : كشّاف اصطلاحات الفنون ، ج 1 ، ص 617 .
( 3 ) ر . ك : منتهى الأرب ؛ كشّاف اصطلاحات الفنون ، ج 1 ، ص 911 ؛ أسفار ، ج 4 ، صص 14 و 138 ؛ زاد المسافرين ، ص 142 .