حشويّه قائل به جبر وتشبيهاند . « 1 »
برخى از أصحاب الحديث از جمله سفيان ثوري ، شريك بن عبد اللّه ، ابن أبي ليلي ، محمد بن إدريس شافعي ، مالك بن أنس وأمثال آنها از اين گروه به شمار مىآيند . « 2 »
حواريّون : حواري : خويش ، گازر ، اندرزگو ، يارى دهنده . حواريّون يارى دهندگان حضرت مسيح - عليه السلام - وآنها دوازده كس بودهاند وفرنگيان ايشان را
Apostres
نامند . در قرآن مجيد - سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيهء 52 ؛ سورهء مائده ( 5 ) ، آيهء 111 و 112 ؛ وسورهء صفّ ( 61 ) ؛ آيهء 14 - به همين معنى به كار رفته است . مؤلّف المنجد آن را لغت حبشي شناخته است . « 3 »
خاطر : واردى است كه بدون كار وكوشش بنده به صورت خطابي ، يا تعريفى ويا طلبي بر قلبش گذر كند . آنچه بصورت خطاب است بر چهار قسم است : ( 1 ) ربّانى : آن خاطر نخست است كه سهل بن عبد اللّه شوشترى ( متوفّى 283 ه . ق ) « سبب اوّل » و « نقر خاطر » مىنامد . آن هرگز خطا نكند . وگاهى به قوّه وسلطه وعدم اندفاع شناسانده مىشود . ( 2 ) ملكي : آن باعث مندوبى يا مفروضي است ، وخلاصه هر چيزى است كه در آن صلاحى باشد و « الهام » ناميده مىشود . ( 3 ) نفساني : آن چيزى است كه در آن حظّى براي نفس باشد و « هاجس » ناميده مىشود . ( 4 ) شيطانى : آن چيزى است كه انسان را به
هامش
( 1 ) ر . ك : نشوان حميرى ، الحور العين ، ص 204 .
( 2 ) ر . ك : اشعرى قمى ، المقالات والفرق ، ص 6 .
( 3 ) ر . ك : فرهنگ ناظم الأطبّاء ؛ منتهى الأرب ؛ لسان العرب ؛ المنجد ؛ لغتنامهء دهخدا .