تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح الاشارات والتنبيهات — صفحة مقدمه 47

مساهمون:

صمقدمه ٤٧
« جايز است كه ماهيّت چيزى سبب صفتي از صفات آن چيز باشد . وهمچنين جايز است كه آن چيز صفتي داشته باشد كه سبب صفتي ديگر شود . چنانكه فصل علّت عرض خاصّ است . امّا جايز نيست وجود چيزى معلول ماهيّت آن چيز باشد ، يا اين كه وجود آن چيز معلول صفتي از صفات ديگر آن باشد . زيرا هر علّتى در وجود بايد بر معلول خود مقدّم باشد ، وچيزى كه وجود بر آن مقدّم است پيش از وجود نيست » « 1 » . چنانكه ملاحظه مىشود از اين بيان ابن سينا مىتوان به وضوح نتيجة گرفت كه در نظر أو وجود در ممكنات أصيل وبراي ماهيّت قبل از وجود هيچ تأصّلى نيست . واگر ماهيّات به عليّت موصوف مىشوند به سبب آن است كه به موجوديّت توصيف شده‌اند .

فخر رازي ومسئله « وجود »

أو در شرح إشارات پس از تفسير كلام شيخ الرّئيس اين مسأله را از اجلّ مباحث الهى دانسته كه عقول وافهام در آن حيران ومضطرب گشته‌اند . أو براي حلّ اين مسأله سه راه را محتمل مىداند : 1 - اين كه وجود مشترك لفظي ميان خدا وممكنات باشد . اين سخن بعضي از متكلّمان است كه حكما آن را باطل مىدانند . 2 - اين كه وجود مفهوم واحد ومشترك بين خدا وهمهء ممكنات باشد ، امّا در واجب عين ماهيّت ودر ممكنات زائد بر ماهيّت آنها باشد . اين عقيدهء جمهور حكماست . 3 - اين كه وجود مشترك معنوي ميان خدا وممكنات بوده ودر هر دو عارض بر ماهيّت باشد . واين عقيدهء غالب متكلّمان اشعرى است . امّا فخر رازي در آثار خود در اين مسأله رأى واحدى نداشته وآراء متعارضى اظهار داشته است . وآنچنانكه مؤلّف كتاب « فخر الدّين الرّازى وآراؤه الكلاميّة والفلسفيّة » گفته است در اوّلين دوره از حيات علمىاش در كتابهائى مانند « الإشارة » و « الخمسين » پس از بيان آراء مختلف از اظهار نظر قطعي در اين باره اجتناب كرده وآرزو مىكند كه خداوند براي أو از چهرهء حقيقت پرده بر گيرد تا أو از حقيقت اين مسئله آگاه گردد . در دورهء بعد به تأييد نظريّهء زيادت وجود بر ماهيّت مىپردازد ودر مهمترين كتابهايش از قبيل : « المباحث المشرقيّة » و « الملخّص » و « شرح إشارات » و « نهاية العقول » به ردّ نظريّهء أبو الحسن اشعرى مبنى بر مشترك لفظي بودن وجود وتأييد نظريّهء زيادت وجود بر ماهيّت در واجب و
هامش
( 1 ) - همين كتاب ؛ ص 355 .
شرح الاشارات والتنبيهات — صفحة مقدمه 47 | فخر الدين الرازي