رنگ هارون تغيير كرد و گفت : ايْها ! فرمود : حد دوم « سمرقند » . صورت هارون تيره شد . حد سوم « آفريقا » . رنگ صورت هارون سياه شد و گفت :
هيّه ! فرمود : « چهارم « سيف البحر » كه پس از جزاير و ارمنستان است » هارون گفت : پس براى ما چيزى نماند ، بيا مسند ما بنشين ! فرمود : « گفتم كه اگر حدود آن را تعيين كنم بازنمىگردانى ! » آنجا بود كه تصميم كشتن او را گرفت .
در روايت ابن اسباط آمده است كه فرمود : « حد اوّل « عُريش مصر » ، دوم « دومة الجندل » ، سوم « احُد » و چهارم « سيف البحر » است » . هارون گفت : اينها يعنى همهء دنيا ! فرمود : « اين در دست ابوهاله بود ، خداوند به پيامبرش بدون جنگ و مبارزه به غنيمت داد و دستور داد آن را به فاطمه عليها السلام بدهد . » . « 1 »
9 - ابن طاووس مىنويسد : نقل كردهاند كه هارون الّرشيد كسى را فرستاد تا موسى ابن جعفر عليه السلام را حاضر كند ، چون حاضر شد ، گفت :
مردم شما فرزندان فاطمه عليها السلام را به علم نجوم مربوط مىدانند و آگاهى شما از آن خوب است و فقيهان عامه مىگويند : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود :
« چون اصحاب مرا نام برند ، ساكت باشيد و چون سخن از قَدَرْ گويند ، خاموش باشيد و چون از نجوم سخن گويند حرف نزنيد ! » در حالى كه اميرالمؤمنين على به علم نجوم داناتر از همهء اولاد و فرزندان خود بود كه شيعه به امامت ايشان معتقد است و همگى بدان آگاهى داشتند .
امام كاظم عليه السلام فرمود : اين حديثى كه از پيامبر بود نقل شده ، ضعيف و
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 381 ؛ زمخشرى آن را در « ربيعالأبرار : ج 1 / 315 » آورده است و در آخر مىافزايد : امور آنجا را يحيىبن خالد انجام مىداد .