تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
گفت : واى بر تو ! از همچون منى چنين سؤالى را مىكنى ؟ پس فرمود : من از كسى از قول پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود : كسى كه زمام امور مردم را به عهده مىگيرد بايد به قدر عقول همه مردم به او عقل داده باشند و تو زمامدار اين امّتى بايد آنچه را كه از اين امر دين و واجبات مىپرسند جواب دهى ، آيا براى اين سؤال جواب دارى ؟ هارون گفت : نه ، خدا تو را بيامرزد ، شما توضيح دهيد و دو بدره زر بگيريد ! فرمود : خداى تعالى چون زمين را آفريد ، جنبندگان را بدون سرگين و خون از خاك خلق كرد و هنگامى كه جنين آنها از مادر جدا مىشود به آنها نه غذا مىدهد و نه شير بلكه زندگى آنها از خاك است . هارون گفت : به خدا سوگند كه هيچ كس با چنين پرسشى آزمايش نشده بود ! آن مرد دو بدرهء زر را گرفت و به راه خود رفت ، كسى او را دنبال كرد و از نام او پرسيد ، معلوم شد كه موسى ابن جعفر عليه السلام است ، برگشت به هارون خبر داد . هارون گفت : به خدا سوگند ، كه من اطمينان يافتم كه اين برگ از همان درخت است ! . « 1 » 8 - همو از كتاب « اخبار الخلفاء » نقل كرده است كه هارون به موسى به جعفر عليهما السلام مىگفت : فدك را از ما بگير ! او قبول نمىكرد تا اينكه اصرار كرد ، فرمود : « آن را نمىگيرم مگر با تمام حدودش » هارون گفت : حدود آن كجاست ؟ فرمود : اگر حدودش را تعيين كنم بازنمىگردانى ؟ هارون گفت : به حق جدّت كه انجام مىدهم ! فرمود : « امّا حد اوّل آن « عَدَن » است »
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب : 2 / 374 . اين داستان به تخيّل نزديك‌تر است تا واقعيت ! درست است كه علم ائمّه عليه السلام بالاتر از اينهاست و هرچه را خدا بخواهد آنها مىدانند ولى اين شكل داستان با اين خصوصيات ، بعيد به نظر مىرسد - م .