« اگر به من ران ( گوسفندى ) را هديه دهند مىپذيرم و اگر به غذاى پاچهء ( گوسفند و گاوى ) دعوت شوم خوش دارم ! » هديه را مىپذيريم . و اميرالمؤمنين [ ! ] از تنگدستى ما و دشمن زيادى كه داريم مطّلع است و مىداند كه خلفاى سلف از خمسى كه قرآن براى ما بيان كرده است بازداشتند ازاينرو ما ناچار به قبول هديه شديم و همهء اينها را اميرالمؤمنين [ ! ] مىداند .
همين كه سخنان من پايان يافت ساكت شد سپس گفتم : اگر اميرالمؤمنين [ ! ] صلاح بداند به عموزادهشان اجازه دهند تا حديثى از قول پدرانش از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل كند ؟ گويا هارون غنيمت شمرد و گفت : اجازه دارى ، بگو ! گفتم : پدرم از جدم تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رساند كه فرمود : چون فاميل ( رحم ) به فاميل برسد حركت كند به جنبش آيد ، اگر اميرالمؤمنين [ ! ] بخواهد به من دست دهد با من مصافحه گيرد ! پس با دست خود سوى من اشاره كرد و گفت : جلوتر بيا ! جلو رفتم با من مصافحه كرد و مدتى مرا به سينه چسبانيد ! سپس از من جدا شد در حالى كه چشمانش اشكآلود بود ، به من گفت : موسى ! بنشين باكى بر تو نيست تو راست گفتى و جدّت راستگو بود و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم راست گفت ! بهراستى كه خون در بدنم حركت كرد و پيهايم به جنبش آمد ! بدان كه تو گوشت و خون منى و حديثى را كه نقل كردى درست است و من مىخواهم راجع به مسألهاى از تو بپرسم اگر جوابم را دادى مىدانم كه راست گفتى و تو را آزاد مىكنم و پاداش مىدهم و آنچه دربارهات گفتهاند باور نمىكنم ! گفتم : آنچه را كه بدانم پاسخ مىدهم .
گفت : شما چرا شيعيانتان را از اينكه به شما مىگويند : يابن رسول اللَّه !
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 415
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤١٥