در چشم تو رمدى يا سبلى هست ، به انكار و عداوت و خشم مقابل كند و نيز كينه در دل گيرد و سخن عاقل به غرض شنود نعوذ باللّه من شرور هولاء القوم و به ضرورت چون دو صاحب خلق و استعداد با يكديگر مصاحبت كنند به عاقبت ميان ايشان الا وحشت نبود ، چه لابد يكى مصيب باشد و ديگر مخطى و اگر مخطى خود را مخطى دانستى ، خود مصيب بودى و وحشت مايه نگرفتى و كامل عقل كسى باشد كه به قصور و عجز ادراك خود معترف شود و هر كجا كمال عقل مستعد بود از اين همه دواعى استغنا دهد .
پس از اين روى دوست آن باشد كه به اسباب كلّى و جزوى ميان ايشان تناسبى باشد طبيعى ، سماوى و ارضى و اين اتفاقى باشد نه اكتسابى و مصداق اين حديث قوله صلى اللّه عليه و آله الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف .
اما اكتساب تبع اين اتفاق باشد ، اگر بنا در افتد ميان دو شخص مثل اين مناسبتى چنانك اين طالب امور معنوى باشد ، آن ديگر همچنين طالب باشد هم بر آن هيأت كه اين ادراك تواند كرد ، أو نيز ادراك كند آنچه اين را روى نمايد باز و كشف كند ، آنچه اين را كشف شود بر آن اظهار كند اين صيقل عقل آن شود ، آن صيقل عقل اين شود به مشاركت و معاونت يكديگر از قصور حضيض بذروهء كمال رسند اتّحاد عبارت از حال اين چنين دو شخص باشد . هر عقل كه اين را معقول شود عقل آن هم بدان منفعل گردد و على الضد في مثله در حصول لذت عقلى مساهم باشند . اگر در عنصر عناصر جسم اين چنين دو شخص در ذرّات اجزاء بتدقيق كيفيّات اوضاع اسباب كلّى و جزوى بىشك تفاوتى و تناسبى باشد و صورت ظاهر بر اين تفاوت گواه دهد ، بعد از حصول كمال در ذرّات نفوس آن تفاوت مضمحل گردد ، اختلاف به اتحاد بدل شود كما قال عزمن قائل اخوانا على سرر متقابلين . چون اين لذّات عقلى باشد در موجودات و راى اين لذات نيافريد
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 70
مساهمون: أبو علي سينا
ص٧٠