و استعداد در قوّت است و اين لطافت از قوّت به فعل آوردن ممكن است و اين امكان موقوف است بر شرايط .
مردم آن باشد كه به شرط هر كار چنانك واجب است قيام كند تا آن كار أو را مسلّم گردد و چون آدمي اشرف حيوانات است ستوروار عمر بسر نتوان برد . آدمي را از آدمي ناگزير بود . در مدّت حيوة بدن پس مخالطت و مصاحبت مراتب بايد كه باشد تا از ستور فرقى پيدا شود و با هر نوعي از انواع مردم به طريقى ديگر زندگانى بايد كرد ، چون أهل و ولد و خدم و عبيد و قرابات و حيوان و بلدى و قروى و اماثل و صدور و حكام و ولاة و اصدقاء و اخوان و غير ايشان به حكم آنك بعضي از اين اقوام سباع النّاس باشند و بعضي بهايم الانس و شياطين الانس و وحوش الانس و بعضي به طباع و اخلاق و عادات و مروّات انسانى نزديكتر و دور تر چون شرح تفاوت اسباب و حصول اخلاق تمهيد كرده شد لازم آيد ازين دعاوى دواعى كه انسانيت محض غريب بايد كه باشد و هر كس را استعداد قبول الطاف نباشد و چون استعداد نباشد اخلاق جميله نباشد و اگر نيز قومى به حكم عادت و جلادت اخلاق ظاهر مزين و متناسب دارند بواطن ايشان از انكار و بلادت و كمى خالى نبود . و لكن چون به نزديك عاقل سخن گفتن آغاز كند هيئات نفس أو در كيفيّت صفا و كدورت استعداد به ضرورت ظاهر گردد ، المرء مخبوء تحت لسانه . پس هر شخصى را آن شرف و مرتبت نباشد كه دوستى عقلا و حكما و فضلا را بشايد و نادر باشد كسى كه نفس أو مستعد قبول الطاف باشد و عجب آنست كه آدمي صورت چنان مىپندارد كه مستعد جزوى نيست و اگر عاقل آينه فراروى دارد ، صورت بد خود را در آئينه صافي خوب بيند و صورت خود به چشم خود سخت نيكو بيند و حكما گفتهاند هر كه به جهل نفس خود عارف بود أو را جاهل مطلق مىخوانيد ، بل جاهل آنست كه به جهل خود جاهل است و چون بر وى عرضه كنى كه
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 69
مساهمون: أبو علي سينا
ص٦٩