علم طبيعى در اجزاى عالم از ايون و اشكال و اوضاع ، بعضي از بعضي و مقادير و ابعاد آن و حال حركاتى كه افلاك را هست و عددها و قطوع و دواير كه حركات ، بدان تمام شود ، بداند . و اين اعداد را وضعى معروف است ، يعنى كه نخست « 1 » ، فلك قمر است پس فلك عطارد و زهره و آفتاب و فلك مرّيخ و فلك مشترى و فلك زحل و فلك ثوابت .
امّا فلك تداوير و غير آن و بعضي كواكب ، خواجه تعرّض آن نكرده است ، و آن هشتم كوه كه مىگويد : چون نسبت با يكى كنند ، نهم بود .
عبارتست از فلك بروج و فلك ثوابت مىكند . بعضي گفتند كه هيچ تواند بود كه يك چندى بياساييم . اين عبارتست از فتورى كه افتد ميان انتقال كردن از سياقت « 2 » امورى كه تعلّق به مواد و علايق آن دارد و امورى كه مجرّد بود از مادّهء علايق آن .
و آنجا كه گفت : بشتابيد . عبارتست از آنكه در شناختن چيزها كه تعلّق به ماده دارد ، نفس را كمالى به حقيقت حاصل نشود . و بدين سبب از دشمنان خويش و امور جسمانى و علايق موادّ كلّى ، نجابت نيابد .
و آنچه گفت : طيور افلاك نهم . يعنى نفوس ناطقه كه افلاك را هست . ما را غمگسارى كردند ، آنچه از وراى اين كوه شهرى نشان دارد .
عبارت از علم اعلى « 3 » است و از مرتبهء أو كه اوّل مرتبهء آن نظرى است « 4 » در معانى عام جميع موجودات را چون هويّت و وحدت و كثرت و وفاق و خلاق و تضاد و قوّت و فعل و علّت و معلوم .
و آنكه گفت : صحنى ديدم كه صنعت خوشى آن و فراخناى آن نتوان كرد . بدين ، صحن اين امور عامه خواست كه ياد كرديم و مرتبهء از علم الهى ، نظر است در امور كه مبادى طبيعى و رياضى و منطقى است .
هامش
( 1 ) - تحت .
( 2 ) - شتافت .
( 3 ) - اصلى .
( 4 ) - نظر است .