و آنكه گفت : به پادشاه رسيدم . عبارت « 1 » از مرتبه سيّوم « 2 » در علم الهى ، و آن نظرست « 3 » در اثبات خداى تعالى ، اوّل توحيد أو و جلالت و استحالت آن ، كه أو را شريك بود در مرتبهء وجود . و آنكه أو يكى است و واجب الوجود است به ذاته .
و آنجا كه گفت كه « 4 » : از جلال پادشاه ، مدهوش شدم . پس به لطف خويش آرام و ثبات با ما داد . رمزى ظاهر است ، كه اگر مدد فيض نبودى ، آدمي را ياراى آن نبودى كه اين دليرى نمايد .
و آنكه گفت : قادر شود بر « 5 » ، حلّ دام ، مگر آنكه بسته باشد . يعنى آشنايى « 6 » كه ميان نفس و بدن علايق دادهاند [ و بر وفق اعداد آن ، مزاج اين نفس را با آن صحبت دادهاند ] « 7 » ، هم ايشان توانند كه اسباب مفارقت بدن را مهيّا گردانيد .
و ترا ببايد دانستن كه آدمي را دو نفس است ، يكى ناطقه ، و ديگرى حيوانى . و منبع نفس حيوانى دل است ، و وى خون بخارى لطيف است ، از اخلاط باطن و وى را مزاجى معتدل بايد . و وى ، از دل ، به واسطهء عروض ضوارب كه آن را نبض و حركت باشد . به دماغ و جملهء اندامها مىرسد .
اين نفس حيوانى ، حمّال حس و حركت است چون به دماغ رسد ، حركت وى كم مىشود ، اعتدال آيد و چشم و گوش و ديگر حس ، از وى قوى پذيرند . و بعضي اين عروق سدّه و بندى افتد . آن عضو كه مؤخّر آن سدّه « 8 » بود ، معطّل شود . و در وى حسّ و حركت و قوّت نماند . و اطبّاء اين عضو را مفلوج خوانند ، و علاجش ، گشاده شدن سدّه باشد . و پيش ازين ياد كرديم حكم قوّت غاذيه و ناميه و مولده و آنكه ، قوّت غاذيه چون تباه شود ، اجل
هامش
( 1 ) - عبارتست .
( 2 ) - سيّم .
( 3 ) - نظرات .
( 4 ) - گفت از .
( 5 ) - أصل نبوديد .
( 6 ) - اسبابى .
( 7 ) - عبارت داخل [ ] ذكر نشده است .
( 8 ) - شده .