تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
هشام مىگويد : عبداللَّه چند نفر را در مدينه بر سر راه من گذاشته بود تا مرا بزنند ! « 1 » 2 - كلينى از محمّد بن فلان واقفى نقل كرده است ، مىگويد : من عموزاده‌اى داشتم به نام حسن بن عبداللَّه كه زاهد و عابدترين فرد روزگار بود ، حتى سلطان از هيبت ديندارى و كوشش او در عبادت و تقوا حساب مىبرد ، بسا در برابر سلطان سخنان درشت مىگفت واورا موعظه مىكرد و امر به معروف و نهى از منكر مىنمود و سلطان از روى مصلحت تحمّل مىكرد . همچنان بود تا اينكه روزى موسى بن جعفر عليهما السلام وارد مسجد شد كه او هم داخل مسجد بود چون چشم امام به وى افتاد اشاره كرد ، او نزد آن حضرت آمد ، فرمود : « اى ابوعلى ! من اين روشى را كه تو دارى بسيار دوست مىدارم و باعث خوشحالى ماست جز اينكه تو شناخت و معرفت لازم را ندارى بايد در پى معرفت باشى ! » عرض كرد : فدايت شوم ! معرفت چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : « بصيرت دينى پيدا كن و در پى حديث باش ! » عرض كرد : از چه كسى ؟ فرمود : « از فقهاى مدينه و سپس آنها را به من عرضه كن ! » . راوى مىگويد : او رفت و احاديثى را نوشت و آورد ، خدمت امام عليه السلام و براى او خواند ، امام عليه السلام همه را رد كرد ، باز فرمود : « برو و كسب معرفت كن ! » او كه علاقمند به دين خود بود ، پيوسته درصدد ديدار امام كاظم عليه السلام بود تا اينكه روزى آن حضرت به مزرعهء خود مىرفت ، بين راه خدمت او رسيد و عرض كرد : فدايت شوم ! من در پيشگاه خدا دامن شما را
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 351 و 352 .