مىگيرم ، مرا معرفت آموزيد !
امام عليه السلام او را بامقام امرالمؤمنين عليه السلام آشنا كرد و آنچه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اتفاق افتاد و كار آن دو مرد را ( ماجراى غصب خلافت را ) به او نقل كرد و او پذيرفت . سپس عرض كرد : بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام چه كسى امام بود ؟ فرمود : حسن سپس حسين عليهما السلام تا به خودش رسيد ، سكوت كرد . عرض كرد : فدايت شوم امروز امام راستين كيست ؟ فرمود :
« اگر بگويم مىپذيرى ؟ » گفت : آرى ، فدايت شوم ! فرمود : « منم آن امام بر حق » گفت : دليلى براى من بياوريد ! فرمود : « برو نزد اين درخت - با دست خود اشاره به بوتهء خار مغيلانى كرد - به او بگو : موسى بن جعفر عليهما السلام به تو مىگويد : نزد من بيا ! » گويد : من نزد آن درخت رفتم ( و گفتم ) به چشم خود ديدم كه زمين را مىشكافد ، با وضعى خاص مىآيد ؛ آمد در برابر امام عليه السلام ايستاد ! سپس اشارهاى كرد ، او برگشت .
راوى مىگويد : وى به امامت آن حضرت اعتراف نمود و خاموشى و عبادت را پيشه كرد و ديگر كسى نديد او سخن بگويد ! « 1 »
امام همان حجت است
1 - كلينى از داوود رقّى به نقل از امام كاظم عليه السلام آورده است ، فرمود :
« براستى كه از طرف خدا بر خلق اتمام حجّت نگردد مگر بهوسيلهء امام تا شناخته شود » . « 2 »
2 - همو از على بن راشد نقل كرده است : مىگويد : امام كاظم عليه السلام
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 352 .
( 2 ) - همان : 1 / 177 .