سمت نهنگ درآمد و گفت : با ميل يا از روى بىميلى به نام خداوند بخشايشگر نزد من بيا ! نهنگ از روى نهنگها پايين آمد ، ولىّ گفت : آنها را نزد من بياور شايد اين مردم در كار من ترديدى داشته باشند نهنگ به سمت خشكى آمد درحالى كه آن نهنگها و آن نهنگ خود را به سمت ولىّ صالح مىكشيدند با وجود اين پس از مشاهدهء آن صحنه او را تكذيب كردند ، خداوند باد را برايشان فرستاد ، همه را با گاو و گوسفندشان در دريا فرو برد .
پس به آن ولىّ صالح وحى شد كه در جاى آن چاه ( آب ) طلا و نقره است ، رفت و آنها را برداشت و بين اصحابش كوچك و بزرگ بهطور مساوى تقسيم كرد » . « 1 »
2 - همو از يعقوب بن ابراهيم نقل كرده است ، مىگويد : مردى از امام كاظم عليه السلام راجع به اصحاب رس پرسيد . . . ( پس از نقل تمام شمارهء ( 1 ) فرمد ) : « و اما گروهى ( از اصحاب رس ) را كه خداوند در كتاب خود نام برده است ، آنها گروهى هستند كه رودخانهاى به نام « رس » داشتند و در بين آنها پيامبران زيادى بودند . آن مرد پرسيد : رودخانه « رس » كجاست ؟ فرمود : « آن رودخانهاى است در انتهاى آذربايجان ، بين ارمنستان و آذربايجان ، آن مردم دارزدگان را عبادت مىكردند ! خداوند سى پيامبر بر ايشان فرستاد همه را يك جا كشتند ، پس يك پيامبر بهسوى ايشان فرستاد و به همراه او وليىّ گسيل داشت با ايشان پيكار كرد و در وقت بذرافشانى و زراعت ميكائيل را فرستاد ، آبهايشان پر از
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 11 / 387 .