تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
عجله مىكند ، اما من هر وقت بخواهم او را كه بنده من است مىگيرم ! امام عليه السلام فرمود : با اين وحى جبرئيل عليه السلام خاطرجمع شد و سپس رو به ابراهيم عليه السلام گفت : آيا حاجتى دارى ؟ ابراهيم عليه السلام فرمود : اما به تو حاجتى ندارم . پس خداى تعالى در همان لحظه انگشترى فرستاد كه در آن شش حرف « لا إله الّا اللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، لاحول ولا قوة الّا باللَّه فوّضتُ امرى الى اللَّه اسندت ظهرى الى اللَّه ، حسبى اللَّه » بود . پس خداى عزّ و جلّ به ابراهيم عليه السلام وحى كرد : اين انگشترى را به انگشت كن ! من آتش را بر تو سرد و سلامت مىكنم » . « 1 »

روايت امام عليه السلام دربارهء احتجاج پيامبرى با قوم خود

1 - كلينى از حسن بن عبدالرّحمان به نقل از امام كاظم عليه السلام آورده است ، فرمود : « در گذشته‌ها در آغاز آفرينش رؤيا نبود ، بعدها حادث شد » پرسيدم : علّت اين كار چه بود ؟ فرمود : « خداى عزّ و جلّ پيامبرى به مردم زمان خود مبعوث كرد ، آنها را به عبادت و طاعت خدا فراخواند ، گفتند : اگر ما چنان كنيم چه پاداشى داريم ؟ به‌خدا سوگند كه تو نه از ما ثروتمندتر و نه از نظر فاميلى عزيزتر و قوىترى ! پيامبر گفت : اگر شما از من اطاعت كنيد خداوند شما را وارد بهشت خواهد كرد و اگر نافرمانى كنيد خداوند شما را وارد آتش دوزخ گرداند ، گفتند : بهشت و دوزخ چيست ؟ براى آنها توصيف كرد . گفتند : چه وقت ما به آنجا مىرويم ؟ گفت : وقتى ك بميريد ! گفتند : ما مرده‌هايمان را ديده‌ايم كه استخوان‌هاى
هامش
( 1 ) - خصال : ص 335 .