رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام پيروى است » . اين قضيه سه روز پيش از آن بود كه بار دوم هارون او را ببرد . « 1 »
47 - از يحيى بن مساور نقل كرده است ، مىگويد : گروهى از شيعه از جمله علىّ بن حمزه حضور داشتند ، من از او ( على بن حمزه ) شنيدم كه مىگفت : على بن يقطين خدمت امام كاظم عليه السلام رسيد و چيزهايى را از آن حضرت پرسيد ، امام عليه السلام جواب داد . سپس امام كاظم عليه السلام فرمود : « يا على ! رئيس شما [ ! ] مرا مىكشد » على بن يقطين با شنيدن سخن امام عليه السلام گريه كرد و گفت : سرورم ! آيا من هم همراه او هستم ؟ فرمود : « يا على ! نه ، تو با او نيستى و شاهد قتل من نمىباشى ! » .
على بن يقطين گفت : سرورم ! بعد از شما چه كسى ( امام ) است ؟ فرمود :
« اين پسرم ، على كه بهترين فرزندان من مىباشد و او ( على بن موسى ) نسبت به من بهمنزلهء من نسبت به پدرم براى شيعيان من است ، نزد او علم تمام چيزهايى است كه به آنها نياز دارند ، او در دنيا و آخرت آقاست و از جلمه مقرّبان درگاه خداست .
يحيى بن حسن از حرب پرسيد : چه چيز على بن حمزه را بر برائت از امام عليه السلام و حسادت نسبت به آن حضرت واداشت ؟ حرب گفت : من همين را از يحيى بن مساور پرسيدم ، او در پاسخ گفت : مالى كه از امام در دست او بود ، براى خودش برداشت تا خداوند او را در دنيا و آخرت نگونبخت كند . سخن به اينجا كه رسيد يكى از بنىهاشم وارد شد و سخن قطع شد . « 2 »
هامش
( 1 ) - غيبت شيخ : ص 28 .
( 2 ) - همان : ص 43 .