40 - از مفضّل بن عمر نقل كرده است ، مىگويد : خدمت ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام رسيدم درحالى كه پسرش على عليه السلام در بغلش بود و او را مىبوسيد و زبانش را مىمكيد و روى شانهاش مىگذاشت ، و به سينهاش مىچسباند و مىگفت : « پدر و مادرم به فدايت چهقدر خوشبو و پاكيزهخويى و فضلت آشكار ! » .
عرض كردم : فدايت شوم ! بهقدرى از اين بچه محبّت بر دلم افتاد كه براى هيچكس جز شما نيفتاده بود ! فرمود : « مفضّل ! او از من به منزلهء من نسبت به پدرم است ؛ ذريّهاى كه بعضى از بعضى ديگر گرفته شدهاند و خداوند شنوا و داناست » .
گفتم : آيا وى پس از شما صاحب اين امر ( امامت ) است ؟ فرمود : « آرى هر كه او را اطاعت كند هدايت يافته و هر كه نافرمانى كند ، كافر است » . « 1 »
41 - از محمّد بن سنان نقل كرده است ، مىگويد : يك سال پيش از آنكه امام كاظم عليه السلام را به عراق ببرند به خدمتش رسيدم ، درحالى كه پسرش على عليه السلام در حضور وى بود ، فرمود : « اى محمّد ! » گفتم : لبيّك ، فرمود :
« به زودى در اين سال حركتى و سفرى خواهد بود نبايد از آن ناراحت باشى ! » . سپس سرش را به زمين انداخت و داشت فكر مىكرد ، سرش را بلند كرد و فرمود : « خداوند ستمگران را گمراه مىسازد و آنچه بخواهد انجام مىدهد » .
عرض كردم : فدايت شوم ! قضيّه چيست ؟ فرمود : « هر كه دربارهء حق اين پسرم ستم كند و پس از من امامت او را انكار نمايد همچون كسى
هامش
( 1 ) - عيون الأخبار : 1 / 31 .