مىدانم تو بدهكارى و بدهىها بر تو فشار آورده و شما را به اين كشمكش واداشته است ! اى سعيد ! تو برو و معين كن چه مقدار بدهكارند همه را بپرداز و من به خدا كه از همراهى به شما و احسان به شما تا زندهام كوتاهى نخواهم كرد ، شما هرچه خواهيد بگوييد ! عباس در جواب گفت : هر چه به ما بدهى از زيادى مال خودِ ماست و مال ما نزد تو بيش از اينهاست .
امام رضا عليه السلام فرمود : « شما هر چه خواهيد بگوييد آبروى من آبروى شماست ، اگر خوشرفتارى كنيد نزد خدا پاداش خوبى داريد و اگر بدى كنيد براستى خدا آمرزنده و مهربان است .
بهخدا كه شما مىدانيد ، من امروز فرزندى ندارم و وارثى جز شما براى من نيست و چيزى از اين مال به گمان شما ! نگهدارم يا پسانداز كنم براى شما و به شما باز مىگردد . بهخدا از روزى كه پدر شما وفات كرد چيزى به دستم نيامد مگر در مصارفى خرج كردم كه شما خود مىدانيد و ديدهايد ! » .
عباس از جا جست و گفت : بهخدا چنين نيست و خدا تو را بر ما صاحب اختيار نكرده است ولى پدر ما بر ما حسد برده و آن را خواسته است كه خدا براى او و براى تو روا ندانسته است ! تو خود مىدانى كه من صفوان بن يحيى فروشنده پارچههاى سابرى را مىشناسم ( يكى از وكلاى امام رضا و امام كاظم و اما جواد عليهم السلام ) اگر زنده ماندم او را گلوگير مىكنم و تو را با او !
امام رضا عليه السلام فرمود :
« لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ،
اما من اى برادران ! خدا مىداند كه از دل ، خرسندى شما را طالبم . بار خدايا اگر تو
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 222
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٢٢