پدرت در آشكار و نهان به تو عارفتر بود و بر دو دانهء خرما امين نمىدانست . پس از او اسحاق بن جعفر ؛ عمويش بر او جست و دامن او را گرفت و گفت : راستى كه تو نادان و ناتوان و احمقى ، اين هم روى كار ديروزت ! و ديگر همراهان نيز با اسحاق همراهى كردند .
ابوعمران قاضى به على ( امام رضا ) عليه السلام گفت : شما تشريف ببريد ، همان لعنى كه امروز پدرت نثار ما كره مرا بس است ! عباس گفت : من خودم مهر آن را برمىدارم ؟ قاضى گفت : تو خود دانى ! عباس مهر را برداشت و چون وصيتنامه را خواندند ديدند در وصيّتنامه اخراج برادران و اقرار و اثبات على عليه السلام ثبت است و نوشته است : همهء آنها در اختيار و ولايت على عليه السلام است چه بخواهند و چه نخواهند و آنها همگى از حق تصرّف در صدقه و موقوفه و ديگر اموال و امور خارجند ، گشودن وصيّتنامه براى آنها بلا و باعث رسوايى و خوارى شد و براى امام رضا عليه السلام سبب سرافرازى و خير !
در وصيتنامهاى كه عباس باز كرد نام اين شهود آمده بود : ابراهيم بن محمّد ، اسحاق بن جعفر ، جعفر بن صالح و سعيد بن عمران .
آنان صورت امّاحمد را در مجلس قاضى گشودند چون مدّعى شدند كه خود او نيست ، همين كه روى او را گشودندو او را شناختند ، امّاحمد گفت : بهخدا كه آقايم ( امام كاظم ) به من فرموده بود ، تو را به زور گرفته به محضرها ببرند ! اسحاق بن جعفر او را از اين سخن منع كرد و گفت :
خاموش باش ! زن هر كه باشد ضعيف است ، من گمان ندارم كه آن حضرت چنين سخنى را گفته باشد !
سپس على ( امام رضا ) عليه السلام رو به عباس كرد و فرمود : « اى برادر من
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٢١