كاظم عليه السلام در زندان بود الواحى از طرف او به دست ما رسيد به اين مضمون : « پيمان من با بزرگترين فرزند من آن است كه اين كار و آن كار را بكند و مبادا به فلانى چيزى بدهى تا تو را ببينم يا اينكه خداوند فرمان مرگ مرا صادر نمايد » . « 1 »
9 - از حسين بن مختار نقل كرده است ، مىگويد : وقتى كه امام كاظم عليه السلام در ( زندان ) بصره بود ، از طرف ايشان الواحى به ما رسيد كه در ضمن آنها نوشته بود : « دستور من به بزرگترين پسرانم ( علىّ بن موسى ) اين است كه به فلانى اين قدر و به فلانى آن قدر بدهد ولى به فلان كس چيزى ندهد تا خودم بيايم يا خداى عزّ و جلّ مرگ مرا مقدّر فرمايد ! البّته خداوند هر چه را اراده كند انجام مىدهد » . « 2 »
10 - همو از علىّ بن يقطين نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام از زندان به من نوشت : « فلان پسرم - علىّ الرضا - سرور اولاد من است و من كنيهء خودم را به او دادم » . « 3 »
11 - از داود بن سليمان نقل كرده است ، مىگويد : به امام كاظم عليه السلام عرض كردم : من بيمناكم از اينكه مبادا پيشامدى شود و شما را ملاقات نكنم ! اكنون مرا از امام بعد از خودتان خبر دهيد ! فرمود : « پسرم فلان ( يعنى ابوالحسن الرّضا ) » . « 4 »
12 - همو از نصر بن قابوس نقل كرده است مىگويد : به امام كاظم عليه السلام گفتم : من از پدرت پرسيدم : امام پس از شما كيست ؟ فرمود : « شما
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 313 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان .