يقين خداى متعال هرگاه چيزى را بگويد ، وفا كند ! » . « 1 »
5 - داوود رقّى مىگويد : به امام كاظم عليه السلام گفتم : من پير شدهام و استخوانم پوك شده است ، من از پدرت پرسيدم مرا به شما راهنمايى كرد ، شما هم مرا ( به امام پس از خود ) راهنمايى كنيد ! فرمود : « ( امام پس از من ) ابوالحسن الرّضا است » . « 2 »
6 - همو از زياد بن قناد مروى - از واقفيه - نقل كرده است ، مىگويد :
خدمت امام كاظم عليه السلام رسيدم درحالى كه پسرش ابوالحسن الرّضا عليه السلام نزد او بود ، فرمود : « اى زياد ! اين پسرم فلانى نوشتهاش نوشتهء من و گفتارش گفتهء من و فرستادهاش فرستادهء من است ، او هر چه گويد ، حرف ، حرف اوست » . « 3 »
7 - از محمّد بن فضيل نقل كرده است ، مىگويد : مخزومى كه مادرش از فرزندان جعفر بن ابىطالب بود نقل كرد و گفت : ابوالحسن موسى عليه السلام بهدنبال ما فرستاد و ما را جمع كرد ، فرمود : « مىدانيد براى چه شما را فرا خواندم ؟ » گفتيم : نه . فرمود : « براى اينكه گواه باشيد كه اين پسرم وصىّ من و قائم به امر من و جانشين پس از من است ، هر كه از منطلبى دارد بايد از اين پسرم بگيرد و به هر كس وعدهاى دادهام بايد انجام آن را از او بخواهد و هر كس ناگزير است كه با من ملاقات كند بايد با نوشتهء او باشد » . « 4 »
8 - كلينى از حسين بن مختار نقل كرده است ، مىگويد : وقتى كه امام
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 312 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان .