بزرگان بغداد از جمله هيثم بن عدى و ديگران را بر او وارد كردند ديدند هيچ اثرى از جراحت و خفگى نداردو آنها را گواه گرفت بر اينكه او به اجل خود از دنيا رفته است و پس از گواهى آنها جنازه را بيرون آورده و روى جسر بغداد نهادند و ندا دادند : اين بدن موسى بن جعفر است كه از دنيا رفته است ، آن را ببينيد ! مردم به صورت او خيره مىشدند درحالى كه او مرده بود ! چرا كه گروهى در روزگار موسى بن جعفر عليهما السلام بودندكه او را قائم منتظر مىدانستند و زندان او را غيبت آن حضرت مىدانستند كه دربارهء قائم عليه السلام ذكر شده است .
يحيى بن خالد دستور داد تا ندا دهند - اكنون كه او مرده است - اين موسى بن جعفر است كه شيعيان گمان مىبرند او قائم است و نمىميرد ، نگاه كنيد ! مردم نگا كردند ديدند مرده است سپس جنازه را برداشتند و در باب التين در مقابر قريش كه از قديم گورستان بنىهاشم و بزرگان از مردم بود به خاك سپردند . « 1 »
22 - نقل كرهاند كه چون هنگام وفات آن حضرت رسيد ، از سندى بن شاهك خواست غلام مدنى او را كه در « مشرعة القصب » كنار سراى عباس بنمحمّد منزل مىكرد فراخواند تا او را غسل دهد و كفن كند و او چنان كرد .
سندى مىگويد : از آن حضرت خواستم اجازه دهد تا من او را كفن كنم ، اجازه نداد ، و گفت : « ما خانواده مهريّهء زنانمان و حج نخستين بار ما و كفن مردههايمان از اموال پاك و پاكيزه مان تأمين مىشود و كفنم
هامش
( 1 ) - ارشاد : ص 281 - 283 .