نامهاى به فضل نوشت و به خاطر گشايشى كه بر موسى عليه السلام قائل شده بود به او اعتراض كرد و به وى دستور قتل آن حضرت را داد ! وقتى كه نامه رسيد ، او ايستادگى كرد و اقدامى ننمود ، هارون با او درشتى كرد و مسرور خادم را خواست ، به وى گفت :
همين الآن هر چه زودتر به جانب بغداد حركت كن و فورى بر موسى بن جعفر عليهما السلام وارد شو ؛ اگر ديدى در آزادى و رفاه است اين نامه را به عباس بنمحمّد بده و او را مأمور به انجام دستورى بده كه در نامه آمده است ! و نامهء ديگرى به او داد براى سندى بن شاهك كه او را مأمور به دستور عباس بنمحمّد داده بود !
مسرور رفت و سراى فضل بن يحيى فرود آمد بهطورى كه كسى از هدف او خبر نداشت ، سپس بر موسى بن جعفر عليهما السلام وارد شد ، ديد همانطور است كه به هارون خبر دادهاند ، فورى به سراغ عباس بنمحمّد و سندى بن شاهك رفت و هر دو نامه را به آنها داد . طولى نكشيد كه مردم ديدند ، فرستادهء هارون به سمت فضل بن ربيع بن يحيى دوان دوان آمد و با او سوار بر مركب و هراسان و بيمناك بيرون آمد تا به سراى عباس بنمحمّد وارد شد و از عباس تازيانه و دستبندى خواست و دستور داد فضل را برهنه كردند و در حضور وى سندى او را صد تازيانه زد ، فضل بر خلاف وقت ورود درحالى بيرون شد كه رنگش تغيير يافته بود و به مردم از طرف راست و چپ سلام مىداد !
مسرور اين خبر را به هارون نوشت ، او دستور داد تا موسى بن جعفر عليهما السلام را به سندى بن شاهك تحويل دهد . و هارون در يك مجلس رسمى نشست و گفت : اى مردم ! فضل بن يحيى نافرمانى مرا كرده و از
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٨٣