تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
دربارهء جعفر بن‌محمّد ( بن اشعث ) كه قائل به امامت بود حيله‌اى به‌كار برد ؛ با او انس گرفت و به منزل او زياد رفت و آمد مىكرد تا بر كار او واقف شده ، به هارون گزارش كرد . و بيش از آن را به‌خاطر آنچه در دل داشت به او مىگفت ! تا اينكه روزى به بعضى از نديمانش گفت : آيا مردى از آل ابىطالب را مىشناسيد كه وضع ماليش خوب نباشد ، او را به من معرفى كنيد كه من نياز دارم ! او را به على بن اسماعيل بن جعفر عليه السلام راهنمايى كردند ، يحيى بن خالد مالى براى او فرستاد درحالى كه موسى عليه السلام با على بن اسماعيل بن جعفر عليه السلام مأنوس بود و به او احسان و نيكى مىكرد . سپس يحيى بن خالد كسى را نزد او فرستاد تا او را به رفتن نزد هارون تشويق كند و به او وعدهء احسان دهد ! و او چنان كرد ، موسى بن جعفر عليهما السلام اطّلاع يافت او را طلبيد و گفت : « پسر برادر ! كجا مىروى ؟ » عرض كرد : به بغداد مىروم . فرمود : « بغداد چه كار دارى ؟ » گفت : بدهكارم و عيالوار ! موسى عليه السلام فرمود : « من بدهى تو را ادا مىكنم و زندگى و معاش خانواده‌ات را تأمين مىنمايم ! » . او اعتنايى نكرد و تصميم به رفتن گرفت ، ابوالحسن عليه السلام او را خواست و فرمود : « تو مىخواهى به روى ! » گفت : آرى ناچارم بايد بروم ! امام عليه السلام فرمود : « برادرزاده ، توجه كن ! از خدا بترس مبادا فرزندان مرا يتيم كنى ! » دستور داد سيصد دينار و چهار هزار درهم به او دادند . همين كه از محضر او برخاست ، ابوالحسن موسى عليه السلام به حاضران فرمو : « به‌خدا قسم كه او در ريختن خون من سعايت مىكند و فرزندان مرا يتيم خواهد كرد ! » . حاضران گفتند : با اين حال خدا ما را فداى شما گرداند ! با اينكه از حال او مطّلع هستيد چيزى به