تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
آماس كرده و شكمم برآمده و رنگم زرد و سرخ و سبز شد و به رنگهاى مختلف درآمد به طاغوت ( هارون ) خبر مرگ مرا بده و چون اين اتفاقات را در من ديدى مبادا به كسى اظهار كنى و همچنين به كسانى كه نزد من هستند ، مگر پس از وفات من » . مسيّب بن زهير مىگويد : من همچنان مراقب وعدهء آن حضرت بودم تا اينكه جرعه‌اى آب از من خواست و آن را نوشيد سپس مرا طلبيد ، فرمود : « اى مسيّب ! اين پليد ؛ سندى بن شاهك گمان مىكند كه مىتواند غسل و دفن مرا برعهده بگيرد ! ولى هيهات ، هرگز چنين اتّفاقى نيفتد ! همين كه بدن مرا به سمت مقبرهء معروف به مقابر قريش حمل كنند ، مرا آنجا لحد كنيد و قبر مرا چهار انگشتِ باز بلندتر نكنيد و از خاك قبر من چيزى به قصد تبرّك برنداريد ، زيرا كه تمام خاك‌ها براى ما حرام است جز تربت جَدّم حسين بن على عليهما السلام كه خداى تعالى آن را براى شعيان و اولياى ما شفا قرار داده است » . مسيّب مىگويد : شخصصى را ديدم كه از هر كسى شبيه به آن حضرت در كنار او نشسته است ، من از سرورم رضا كه هنوز پسربچه بود به‌خاطر داشتم خواستم از او بپرسم ، سرورم موسى عليه السلام فرياد زد : « مسيّب مگر من تو را نهى نكردم ؟ ! » از اين رو من شكيبايى كردم تا از دنيا رفت و آن شخص نيز از نظرم غايب شد ! سپس خبر را به هارون رساندم ، سندى بن شاهك آمد . به‌خدا سوگند كه من به چشم خودم آنها را مىديدم گمان مىكردند دارند بدن امام عليه السلام را غسل مىدهند درحالى كه دستشان به او نمىرسيد ! و گمان مىكردند كه آنها حنوط و كفن مىكنند در صورتى كه من آنها را مىديدم هيچ كارى نمىكردند بلكه
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 178 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى