همان شخص دست به كار غسل ، حنوط و كفن كردن بود و او اظهار كمك به آنها را مىكرد ولى آنها او را نمىشناختند . همين كه از كار بدن مقدس آن حضرت فارغ شد ، همان شخص رو به من كرد و گفت : مسيّب ! اگر دربارهء او شك داشتى دربارهء من ترديد نكن كه پس از پدرم من امام و مولاى تو حجّت خدايم بر تو ! مسيّب ! مَثَلِ من مَثَل يوسف صدّيق عليه السلام است و مثل ايشان مثل برادران يوسف ، موقعى كه آنها بر يوسف عليه السلام وارد شدند ، يوسف آنها را شناخت ولى آنها او را نشناختند .
سپس آن حضرت جنازه را برداشت و برد تا در قبرستان قريش به خاك سپرد و قبر آن حضرت را بيش از آنچه دستور داده بود بلند نكرد .
البته بعدها قبر او را برافراشتند و روى آن بنا ساختند . « 1 »
16 - همو از سليمان بن حفص مروزى نقل كرده است ، مىگويد :
هارون در سال 179 موسى بن جعفر عليهما السلام را دستگير كرد و در زندان او پنجم رجب سال 183 در سن چهل و هفت سالگى به شهادت رسيد و در مقابر قريش به خاك سپرده شد . مدت امامت آن حضرت سى و پنج سال و چند ماه بود ، مادرش كنيز امّولدى به نام حميده بود كه مادر برادرانش اسحاق ومحمّد پسران جعفر بنمحمّد عليهما السلام نيز بود ، و به امامت پسرش علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام نيز بعد از او تصريح فرمود . « 2 »
17 - از حسن بنمحمّد بن بشّار نقل كرده است . . . « 3 »
18 - كشى به اسناد خود از عبداللَّه بن طاووس آورده است ، مىگويد :
هامش
( 1 ) - عيون الأخبار : 1 / 100 .
( 2 ) - همان : 1 / 104 .
( 3 ) - امالى صدوق : ص 90 . اين حديث بى كم و زياد عين شمارهء ( 1 ) بود - م .