تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مسيّب مىگويد : گفتم : مولاى من ! چگونه امر مىكنيد با وجود نگهبانانى كه با من هستند من درها و قفل‌ها را باز كنم ؟ ! فرمود : « مسيّب درجهء يقين و باور تو به خداى عزّ و جلّ و نسبت به ما اهل‌بيت ضعيف است ! » گفتم : نه آقاجان ! فرمود : « پس چيزى نگو ! » عرض كردم : دعا كنيد تا خداوند ايمان مرا استوار بدارد ! فرمود : « خدايا او را ثابت قدم بدار ! » . سپس فرمود : « مسيّب ! خدا را به آن اسم اعظمش مىخوانم كه آصف بن برخيا خواند ؛ موقعى كه تخت بلقيس را آورد و آن را پيش از آن‌كه سليمان چشم برهم زند در مقابل او قرار داد ، تا خداوند بين من و پسرم على را در مدينه جمع كند ! » . مسيّب مىگويد : من همين‌قدر شنيدم كه امام عليه السلام دعا مىخواند ديگر امام عليه السلام را در جاى نمازش نديدم همين‌طور سرپا ايستاده بودم تا اينكه ديدم امام عليه السلام به‌جاى خودش برگشته و به‌دست خود زنجيرها را به پاى خود مىنهد ! به سجده افتادم و خدا را شكر كردم كه نعمت معرفت امام عليه السلام را به من داده است ! فرمود : « مسيّب سرت را بلند كن و بدان كه من سومين روز از امروز از دنيا مىروم » . مسيّب مىگويد : با شنيدن اين خبر گريه كردم ، چون ديد من گريه مىكنم ، فرمود : « مسيّب ! پسرم على عليه السلام پس از من امام و مولاى تو است ، به ولايت او چنگ بزن كه هرگز تا به ولايت او پايبندى گمراه نخواهى شد » گفتم : سپاس خدا را . مسيّب مىگويد : مولايم در شب سوم مرا فراخواند و به من فرمود : « همان‌طورى كه مىدانى من در آستانهء رحلت به درگاه خداى عزّ و جلّ هستم ، هر وقت از تو جرعهء آبى طلبيدم و آن را آشاميدم و ديدى بدنم