تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
بروز فضايل موسى بن جعفر و آنچه راجع به اعتقاد شيعه به امامت وى و رفت و آمد پنهانى ايشان شب و روز خدمت آن حضرت دلگير شد ، از ترس اينكه مبادا به جان وى و حكومتش آسيبى برسد ، به فكر كشتن وى به‌وسيلهء زهر افتاد ، از اين رو خرمايى طلبيد و از آن مقدارى خورد سپس بشقابى برداشت و بيست عدد خرما داخل آن گذاشت و نخى را آغشته به زهر كرد و آن را در سوراخ سوزن وارد كرد و يك عدد از آن خرماها را برداشت ، نخ سمّى را چندين بار داخل خرما كرد تا يقين پيدا كرد كه زهر داخل آن شده است و باز بيشتر كرد و داخل همان خرما ساخت ، به خدمتكارش گفت : اين بشقاب را نزد موسى بن جعفر ببر و به او بگو : اميرالمؤمنين [ ! ] از اين خرما خورده و مقدارى از آن را براى شما نگهداشته است ! و او شما را به حق خود سوگند مىدهد كه تا آخرين خرما اينها را بخوريد ! چرا كه من به دست خود آنها را براى شما برگزيده‌ام ، چيزى از آنها را فرو نگذاريد و به كسى ديگر نخورانيد ! خادم خرماها را خدمت آن حضرت آورد و پيغام هارون را به وى رساند ! امام عليه السلام فرمود : « چوب خلالى بياور ! » خدمتكار خلالى آورد و خود مقابل امام عليه السلام نشست درحالى كه امام عليه السلام از خرماها مىخورد و هارون سگى داشت كه نزد وى عزيز بود ، خودش را كشيد و بيرون آمد درحالى كه زنجير طلايى و جواهراتى خود را مىكشيد ، امام عليه السلام همان خلال را داخل خرماى زهرآلوده كرد و به سمت آن سگ انداخت و او خورد ، طولى نكشيد كه خود را به زمين انداخت و زوزه مىكشيد و قطعه قطعه شد ! بقيّهء خرماها را امام عليه السلام ميل كرد و غلام بشقاب را برداشت و نزد هارون برد . پرسيد : خرماها را تا آخر خورد ؟ غلام گفت : آرى يا اميرالمؤمنين ! [ ! ]