تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
دلم گذشت كه آن حضرت وفات كرده است ! مىگويد : دنبال آنها فرستاد ، آنها هم مانند من آمدند ، باز از آنهاپرسيد : آيا شما كسانى را مىشناسيد كه موسى بن جعفر را بشناسند ؟ آنها نيز گروهى را نام بردند كه سندى همهء آنها را احضار كرد ، همچنان بوديم تا صبح شد و ما پنجاه و چند نفر شديم كه موسى بن جعفر را مىشناختيم و با او رابطه داشتيم . مىگويد : سپس او از جا برخاست و وارد خانه شد ، ما نماز خوانديم ، منشى او با طومارى بيرون شد و اسمهاى ما و آدرس خانه‌ها و شغل ما و آشنايان ما را نوشت ، سپس نزد سندى رفت و سندى بيرون آمد و با دست خود روى شانهء من زد و گفت : يا اباحفص ! بلند شو ! من از جا برخاستم و همراهان من نيز برخاستند و وارد شديم ، به من گفت : اى ابوحفص ! آن جامه را از روى صورت موسى بن جعفر بردار ! من برداشتم ديدم امام عليه السلام از دنيا رفته است ! گريستم و كلمهء استرجاع گفتم . سپس رو به حاضران كرد و گفت : خوب ببينيد ! يكى يكى نزديك رفتند و ديدند . سپس گفت : همهء شما گواهيد كه اين موسى به جعفر بن‌محمّد است ؟ گفتند : آرى ما گواهى مىدهيم كه اين موسى بن جعفر بن‌محمّد است . آنگاه به غلامش دستور داد و گفت : روى عورت امام قديفه‌اى بينداز و بدنش را برهنه كن ! غلام مطابق دستور او عمل كرد ، سندى رو به جمعيت كرد و گفت : آيا در بدن او اثر ناخوشى مىبيند ؟ گفتند : خير ، ما فقط مىبينيم كه او از دنيا رفته است ! گفت : پس باشيد تا او را غسل دهيد و كفن كنم و به خاك بسپارم !
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 170 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى