( امام رضا ) عليه السلام دستورداد همه شب تا زنده است درِ اطاق بخوابد تا اينكه يكى از شبها بستر او را انداختم و دير كرد مثل هميشه به موقع نيامد تا بخوابد ، اهل خانه به هراس افتادند و بيمناك شدندو از نيامدن آن حضرت سخت اندوهگين شديم ، فرداى آن شب آمد و بر جمع اعضاى خانواده وارد شد و آهنگ امّاحمد را كرد و به او گفت : « آن امانتى را كه پدرم به تو سپرده است ، بياور ! » امّاحمد به مجرّد شنيدن اين سخن فرياد شيون برآورد و لطمه به صورت زد و گريبان چاك كرد و گفت : بهخدا كه آقايم درگذشته است !
امام رضا عليه السلام او را بازداشت و فرمود : سخنى در اينباره نگو تا خبر ( از راه معمولى ) به والى ( مدينه ) برسد ! امّاحمد سندى را با دو هزار و يا چهار هزار دينار درآورد و همه را به امام رضا عليه السلام داد ، نه به ديگران ! و گفت : امام كاظم عليه السلام محرمانه به من فرمود - امّ احمد بانويى با صداقت و مورد اعتماد امام عليه السلام بود - اين امانت را نزد خودت نگهدار و كسى را تا من زندهام از آن مطّلع نساز ! و چون مردم هر كدام از پسرانم كه آمد و آن را درخواست كرد ، به او بده و بدان كه من از دنيا رفتهام ! بهخدا سوگند نشانهاى كه سرورم به من داده بود ، ظاهر شد . امام رضا عليه السلام آنها را از وى گرفت و به همه دستور خويشتندارى داد تا خبر رسيد ، امام عليه السلام برگشت و ديگر به آن خوابگاه كه قبلًا آنجا مىخوابيد برنگشت ! چند روزى نگذشته بود كه كيسهء سربستهاى رسيد كه مشتمل بر خبر شهادت آن حضرت بود و ما روز شهادت آن حضرت را بررسى كرديم ديديم همان وقتى بوده است كه امام رضا عليه السلام خبر دادند و خوابگاه خود را ترك
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٦٨