تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
كردند و آن امانت را گرفتند ! « 1 » 8 - شيخ صدوق مىگويد : آورده‌اند كه سندى بن شاهك به ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام گفت : من دوست دارم اجازه بفرماييد من كفن شما را عهده‌دار شوم ؟ فرمود : « ما اهل‌بيتى هستيم كه حج نرفته‌هاى ما هزينهء حجّمان و ازدواج نكرده‌هاى ما مهريهء زنانمان و كفن ماها از اموال پاك ماست » . « 2 » 9 - همو مىنويسد : از جمله رواياتى كه دربارهء وفات موسى بن جعفر عليهما السلام آمده است روايت عمر بن واقد است ، مىگويد : در يكى از شبها سندى بن شاهك به‌دنبال من فرستاد و من آن موقع در بغداد بودم ، مرا احضار كرد ، ترسيدم كه شايد نسبت به من قصد بدى دارد ازاين‌رو آنچه لازم ديدم به خانواده‌ام وصيّت كردم و گفتم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ !
سپس سوار بر مركب شده و رفتم ، سندى وقتى كه ديد دارم مىآيم ، گفت : اى اباحفص ! شايد تو را بيمناك و ناراحت كرده باشم ؟ گفتم : آرى . گفت : جز خبر خوش چيزى نبود . گفتم : بنابراين كسى را به منزل من بفرستيد تا خبر سلامتى مرا به اطّلاع خانواده‌ام برساند ! گفت : بسيار خوب ، سپس گفت : اى ابوحفص ! آيا مىدانى براى چه دنبال تو فرستادم ؟ گفتم : نمىدانم . گفت : آيا موسى بن جعفر را مىشناسى ؟ گفتم : آرى به‌خدا قسم من او را خوب مىشناسم و بين من و او سال‌ها دوستى بوده است ! گفت : آيا در بغداد كسى را مىشناسى كه حرف او را قبول كنند ( و او نيز موسى بن جعفر را بشناسد ) ؟ گفتم : آرى ، گروهى را نام بردم و در
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 381 . ( 2 ) - من لا يحضره الفقيه : 1 / 189 .
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 169 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى