به حق خويشاونديم با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اگر همين الآن پسرعمويم را نزد من نياورى ! سرت را از تنت جدا مىكنم ! گفتم : چه كسى را بياورم ؟ گفت :
همين حجازى را ، گفتم : كدام حجازى ؟ گفت : موسى بن جعفر بنمحمّد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب را ! فضل مىگويد : از خداى عزّ و جلّ ترسيدم كه او را نزد هارون بياورم . سپس دربارهء مجازات هارون فكر كردم ، درنهايت به او گفتم : مىآورم .
فضل مىگويد : دو تازيانه و دو طناب با دو جلاد در اختيار من گذاشت و من گرفتم و به سمت منزل ابوابراهيم موسى بن جعفر عليهما السلام رفتم ، به خرابهاى رسيدم كه در آنجا كوخى از ليف خرما بود ، ناگاه غلام سياهى را ديدم ، گفتم : خدا تور ا رحمت كند از مولايت برايم اجازهء ورود بگير ! گفت : وارد شو ! او دربان و حاجبى ندارد ، پس چشمم به غلام سياهى افتاد كه مقراضى در دست داشت كه گوشت ( پينهء ) پيشانى و روى بينى امام عليه السلام را كه در اثر سجدههاى طولانى بهوجود آمده ، مىچيد ! عرض كردم : يابن رسول اللَّه ! درود بر شما هارون را دريابيد ! فرمود : « رشيد را به ما چه كار ؟ ! آيا عيش و نعمت ، او را از ما باز نداشته است ؟ » .
سپس شتابزده از جا بلند شد ، درحالى كه مىگفت : « اگر نبود كه از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدهام ، اطاعت پادشاه براى تقيّه واجب است ، نمىآمدم . »
فضل گفت : يا اباابراهيم ! خداوند شما را مشمول رحمت خود گرداند ! آمادهء مجازات باشيد ! فرمود : « مگر آنكه مالك دنيا و آخرت است با من نيست ؟ و اگر خدا بخواهد ، هرگز نمىتواند ( هارون ) صدمهاى بزند ! » .
فضل بن ربيع مىگويد : ديدم امام عليه السلام دست خود را سه مرتبه به دور
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١١٦