گروههايى را ديدم ، اطراف كاخ من حلقه زدهاند در دستشان حربههايى است به پايه كاخ فرو بردهاند ، مىگويند : اگر فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بيازارد با كاخ به زمين فرو مىبريم و اگر خوشرفتارى كند دست برمى داريم و به راه خود مىرويم !
فضل مىگويد : دنبال امام عليه السلام رفتم و گفتم : چه گفتيد كه از شرّ هارون خلاص شديد ؟ فرمود : « دعاى جدم على بن ابىطالب عليه السلام را خواندم كه هر وقت مىخواندبا هيچ سپاهى روبرو نمىشد مگر به هزيمت مىرفتند و با هيچ دلاورى مواجه نمىشد مگر مغلوب مىساخت » .
عرض كردم : آن دعا چيست ؟ فرمود : « عرضه داشتم : خداوندا بهوسيلهء تو حمله مىبرم و تصميم مىگيرم و به كمك تو به دشمن نزديك مىشوم و يورش مىبرم و پيروز مىشوم . و به مشيّت تو مىميرم و زنده مىشوم ! خدايا ! خودم را به تو تسليم و كار خودم را به تو وامىگذارم .
هيچ نيرو و و توانى جز بهوسيله خداوند والاى باعظمت وجود ندارد .
خداوندا تو مرا آفريدهاى و روزيم دادهاى از بندگان خويش مرا به لطف خودمصون داشتى ، مرا اداره كردى و بىنيازم ساختى و هرگاه درحال سقوط قرار گرفتم بازگرداندى و در وقت لغزشم استوار نمودى و بههنگام بيماريم شفايم دادى و چون دعا كردم اجابت فرمودى . اى آقاى من ! از من راضى باش كه مرا خوشنود ساختى » . « 1 »
8 - به نقل از نوفلى آورده است ، مىگويد : از پدرم شنيدم كه مىگفت :
همين كه هارون موسى بن جعفر عليهما السلام را درحالى كه بالا سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
هامش
( 1 ) - عيون الأخبار : 1 / 76 .