چون عامري يك سال پيش از آن تاريخ ، در نيشابور بوده ودر سفر به گرگان نيز با تاش همراه نبوده است . بنا بر اين راهى نمىماند جز آنكه « سپهسالار » را أبو الحسن محمد بن سيمجور بدانيم كه تا سال 365 ه رسما در اين مقام بود وبا وزير عتبى نيز در أوائل كار رابطهء دوستانه داشت . از اينجا مىتوان حدس زد كه عامري در سال 366 ه ( سال قتل ذو الكفايتين ) از رى به نيشابور رفته باشد وپسر سيمجور أو را شخصا يا توسط أبو نصر ميكالى نزد وزير عتبى به بخارا فرستاده باشد ، ليكن عامري كه تيرگى روابط ميان وزير وسپهسالار را مشاهده كرده در 370 به نيشابور برگشته وآنجا مانده تا پسر سيمجور از سپهسالارى خراسان عزل شده وأبو العباس تاش آن مقام را احراز كرده است ( 370 - 372 ) وعامري در نيشابور بسر مىبرده تا هنگامى كه پسر سيمجور به منصب خود بازگشته وبه نيشابور آمده است ( 373 ) . از اين هنگام عامري نزد أو آمده ومجددا به مجلس أو پيوسته است .
آنچه اين مطلب را تأييد مىكند اين است كه عامري بيشتر از يك يا دو سال در بخارا نمانده بود كه أوضاع به نفع ابن سيمجور تغيير يافت ، وچون اين أمير در سال 368 از عامري حمايت مىكرده است طبيعي است كه پس از بازگشت به قدرت در 373 نيز چنين كند وعامري مجددا به أو بپيوندد . اما ، عامري در سالهاى آخر عمر در بخارا أقامت داشته وگويا دو سه سال قبل از وفات خود به نيشابور برگشته است ، واز آنجا كه أبو الحسن سيمجور در 379 ه در گذشته وبخارا نيز در 380 ه مورد هجوم طرف غالب قرار گرفته است شايد عامري براي شركت در مراسم تعزيت پسر سيمجور ويا بيرون كشيدن خود از صحنهء جنگ وناامنى بخارا ، به نيشابور بازگشته باشد . أو در 27 شوال سال 381 ه « 112 » با بر جاى گذاشتن ميراث فلسفي ارزندهاى كه حد أقل 25 كتاب فلسفي بود 2 ين جهان را بدرود گفت ( رحمة الله عليه ) .
هامش
( 112 ) . ياقوت حموى ، معجم الأدباء ، ج 1 ، ص 411 .