لوح را به اميرالمؤمنين عليه السلام داد ، عثمان براى ابوبكر آن را خواند ، به خدا سوگند كه نه يك حرف زياد بود و نه كم ، همگى گفتند : خدا و رسولش راست گفتند كه فرمود : من شهر علمم و على درِ آن است .
پس ابوبكر گفت : يا اباالحسن ! ( دست ) او را بگير ! خداوند او را بر تو مبارك كند ! پس على عليه السلام به دنبال اسماء بنت عميس فرستاد و فرمود : اين زن را بگير و جايگاه او را گرامى دار و او را نگهدارى كن !
و همچنان نزد اسماء بود تا اين كه برادر خوله آمد و او را به همسرى على عليه السلام درآورد و اميرالمؤمنين مهريّهء او را پرداخت و همسرِ دائمى خود گردانيد . همهء اينها خبر دادن از غيب است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به صورت راز به آن حضرت افاضه فرمود از راهى كه خداوند متعال بر او آگاهى داده است ، چنان كه فرموده است :
« عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً »
« 1 » و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر وحى خود در اين باره بخل نورزيد چنان كه خداى تعالى فرموده است :
« وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ »
« 2 » . و بر امامان عليهما السلام از فرزندان آن حضرت خِسّتى نيست و نيز چنين چيزى جايز نيست به كسى خبر داده شود مگر كسى را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را پس از خود جانشين خويش قرار داده
هامش
( 1 ) - جنّ / 26 - 28 : داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمىسازد مگر رسولانى كه آنها را برگزيده است ، سپس مرا قبينى از پيش او و پشت سر براى آنها قرار مىدهد تا بداند كه پيامبرانش رسالتهاى پروردگارشان را ( بى كم و كاست ) ابلاغ كردهاند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد ، و همه چيز را احصا كرده است .
( 2 ) - تكوير / 24 : و او نسبت به آنچه دريافت داشته بخل ندارد .