ماجراى بنى الحسن عليه السلام
32 - محمّدبن يعقوب ( كلينى ) از عبدالملك نقل كرده است ، مىگويد : بين امام باقر عليه السلام و بنى الحسن عليه السلام حرفى رد و بدل شد ، من خبردار شدم خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم ، رفتم كه حرف بزنم ! فرمود : « ساكت باش ! بين ما دخالت نكن ! مَثَلِ ما با عموزادههايمان مانند مردى در بنىاسرائيل است كه دو دختر داشت يكى را به كشاورزى و ديگرى را به سفالگرى داد سپس از آنها ديدارى كرد نخست به سراغ همسر آن كشاورز رفت ، گفت : حال شما چطور است ؟ گفت : همسر من زراعت زيادى كاشته است اگر خداوند باران نازل نكند ما از همه بنى اسرائيل حالمان بهتر خواهد بود ! سپس به سراغ همسر سفالگر رفت ، پرسيد : حال شما چطور است ؟
گفت : همسرم سفال زيادى فراهم كرده است اگر خداوند باران نازل كند ما از همهء بنى اسرائيل بهتريم ! او برگشت و مىگفت : خدايا تو مىدانى با آن دو و همچنين با ما » . « 1 »
احاديث مربوط به بادها
33 - محمّدبن يعقوب ( كلينى ) از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام راجع به بادهاى چهارگانهء شمال ، جنوب ، صبا و دبور پرسيدم ؛ گفتم : مردم مىگويند : باد شمال از بهشت و باد جنوب از دوزخ است ؟
فرمود : « خداى عزّوجلّ سربازانى از بادها دارد ؛ هر كه را بخواهد از
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 84 .